اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٤ - تفسير و جمع بندى
نخواهند رسيد (انَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِى آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ اتاهُمْ).
واژه «سُلْطان» در اين گونه موارد به معنى دليل و حجت و برهان است كه شامل امور سه گانهاى كه در آيه قبل آمده بود مىشود، هم علم و آگاهى شخصى را مىگيرد و هم هدايت پيشوايان آگاه، و هم راهنمائى كتب آسمانى.
جالب اين كه مىگويد: ريشه اصلى مجادله و ستيزه جويى آنها تكبرى است كه در درون جان آنها، جايگزين شده، و از طريق جدال به باطل مىخواهند به بزرگى برسند، ولى هرگز به آن نخواهند رسيد، بلكه ذليل و خوار مىشوند.
و از آنجا كه اين رذيله اخلاقى يكى از دامهاى خطرناك شيطان است در ذيل آيه مىفرمايد: «اكنون كه چنين است به خدا پناه بر كه او شنوا و دانا است». (فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ انَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ).
در ششمين آيه سخن از مشركانى است كه بر كفر و شرك خود اصرار داشتند و براى توجيه كارهايشان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله به مجادله بر مىخاستند، هنگامى كه قرآن مىگويد شما و معبودهايتان آتشگيره جهنم هستيد، آنها در مقام مجادله مىگفتند: «آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح؟ او هم معبود واقع شد و بايد وارد دوزخ شود». (وَقالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ امْ هُوَ).
سپس قرآن مىافزايد: آنها حقيقت را مىدانند «و اين مثل را جز از روى جدال براى تو نزدند، بلكه آنها گروهى كينه توز و پرخاشگرند». (ما ضَرَبُوهُ الَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ).
سپس قرآن به تفاوت ميان حضرت مسيح عليه السلام و بتها پرداخته و مىگويد «مسيح عليه السلام بندهاى بود كه نعمت خود را بر او تمام كرده بوديم» (انْ هُوَ الَّا عَبْدٌ انْعَمْنا عَلَيْهِ). [١]
[١]. زخرف، آيه ٥٩.