اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١ - جاه طلبان منفور!
خودبزرگبينى، جاهطلبى، و عوام فريبى، و عجب اينكه او معجزات عظيم موسى عليه السلام را كه با چشم خود ديده بود و اطرافيانش نيز شاهد و ناظر آن بودند رها كرد و به مسأله دست بند طلا و طبقه اجتماعى و لكنت زبان چسبيد (در حالى كه لكنت زبان موسى عليه السلام مربوط به گذشته بود و بعد از مبعوث شدن طبق تقاضائى كه از خداوند كرد و خداوند خواسته او را اجابت فرمود لكنتش برطرف گرديد).
ولى به هر حال همان گونه كه در آيه بعد از آن آمده است فرعون با اين سخنان قوم خود را تحميق و خام كرد تا از وى اطاعت كنند.
در بخش چهارم از اين آيات به داستان «قارون» برخورد مىكنيم كه او هم يكى از نمونههاى بارز جاهطلبى بنى اسرائيل بود، همان صفت زشتى كه سرانجام او را بدبخت و بيچاره نمود و به قعر زمين فرستاد!.
عجب اينكه غرور و جاهطلبى چنان حجاب ضخيمى بر ديده و درك انسان مىافكند كه بديهىترين مسائل را به فراموشى مىسپارد.
هنگامى كه آگاهان بنى اسرائيل او را اندرز دادند كه خدا اين همه نعمت به تو داده است، چه بهتر كه با اين نعمتهاى خدا داد، سراى آخرت را براى خود آباد سازى و بهرهات را از دنيا فراموش نكنى كه عمر انسان كوتاه است و ثروتها در مسير زوال، مبادا اين ثروت عظيم را دست مايه فساد در زمين قرار دهى و به مبارزه با پيامبر خدا برخيزى!.
آن مرد مغرور خيرهسر، در پاسخ گفت: «اين ثروت عظيم را با علم و دانش خودم (و لياقت و كفايت و تدبيرم) به دست آوردهام (شما حق نداريد در اين باره براى من تعيين تكليف كنيد) (قالَ اوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِى ...).
اين سخن را گفت و به سركشى خود افزود و براى اينكه حس جاهطلبى خود را ارضاء كند «با تمام زينت خود (با اسبهاى گران قيمت و كنيزان و غلامان بسيار كه بر زينهاى طلايى سوار، و در انواع زينت آلات طلا غرق بودند) در ميان قوم موسى