فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٦٢ - ٤ ـ ابراهيم بن سيّار معروف به
اين جملات را گفت و همان دم درگذشت. البته اهل حديث و اشاعره مطالبى به او نسبت مى دهند كه نزد ما ثابت نيست.
شهرستانى كه در ميان اشاعره تا حدى نزاهت قلم دارد، آراى سيزده گانه اى از او نقل كرده كه مخصوص خود او بوده است و ما از ميان آنها دو نظر را در اينجا مى آوريم:
١ ـ نظام مى گفت: اجزاى عالم به صورت بى نهايت تقسيم مى شوند و در حقيقت جزء لايتجزى را باطل مى دانست. عبد القاهر بغداى در نقد اين نظريه مى گويد: لازمه انقسام أجزا به صورت بى نهايت، امتناع احاطه خدا بر همه اجزاى عالم خواهد بود، در حالى كه قرآن مى گويد: (وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَ أَحْصَى كُلِ شَيْء عَدَداً)(ص/٢٨)[١].
يادآور مى شويم: بغدادى از حقيقت نظريه نا آگاه بوده، تصور كرده است هر جزئى از اجزاى جسم به صورت بالفعل از اجزاى بى نهايت تشكيل يافته است، در حالى كه قائلان به اين نظر، انقسام به بى نهايت را بالقوه مى دانند نه بالفعل و مى گويند: هر جزئى را كه شما فرض كنيد، شرق آن غير غرب آن است و پشت و روى آن از يكديگر متمايز است و همين، زمينه امكان انقسام به بى نهايت، نه انقسام بالفعل را پديد مى آورد.
در اينجا نكته ديگرى را نيز يادآور مى شويم: فرض كنيم كه قائلان به بطلان جزء لا يتجزى هر جزئى از اجزاى عالم را به صورت بى نهايت قابل تقسيم مى دانند، ولى بى نهايت بودن اجزا مانع از احاطه خدا به آنها نيست، زيرا وجود حق، وجود نامتناهى است و به خاطر همين صفت نامتناهى، هيچ چيز از جهان، از حيطه وجود او دور نيست.[٢].