فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٩ - ٢ـ عمرو بن عبيد(٨٠ ـ ١٤٣)
خوانده و چهل بار با پاى پياده به مكه رفت، در اين مدت شتر خود را در اختيار محصوران از حج قرار مى داد و همه شب را با يك ركعت نماز و تكرار يك آيه، احيا مى كرد.[١]
اين نوع اغراق گويى رسم مريدان غالى است كه با نقل اين افسانه، ديگر فضايل مسلم او را نيز زير سؤال مى برند. اشاعره براى اينكه از كاروان اغراق عقب نماند، اين نوع غلوها را در باره ابو الحسن اشعرى نيز گفته اند. تو گويى اين دو انسان در اين مدت طولانى نه مريض شده، نه سفر كرده، نه گرفتارى پيدا كرده و نه ميل به مسائل جنسى داشته اند.
سيد مرتضى در امالى خود مناظره هشام را با عمرو بن عبيد، نقل كرده است. در اين مناظره هشام جوان بر پير مناظر غالب شد، ولى آن پير، اخلاق اسلامى را رعايت كرده و از هشام خواست كه مهلت دهد در باره سؤال او مطالعه كند و هرگز بر او پرخاش نكرد و يا او را مرتد و خارج از دين قلمداد ننمود. مناظره او با عمرو در بسيارى از كتابها آمده است كه ما عصاره آن را يادآور مى شويم:
هشام وارد بصره شد. او مى دانست كه عمرو بن عبيد در باره امامت، نظريه خاصى دارد و آن را مقام انتخابى مى داند، نه تنصيصى و معتقد است كه پيامبر درگذشت و خدا براى امت امامى را تعيين نكرد. وى پس از گفتگويى كوتاه، به عمرو گفت: سؤالى دارم و سؤال خود را چنين آغاز كرد:
هشام: آيا خدا به شما چشم داده است و اگر داده است براى چه داده است؟
عمرو: آرى ـ براى آنكه با آن ديدنيها (آسمانها و زمين) را ببينم و از آنها عبرت بگيرم.
هشام : آيا خدا به شما گوش داده است؟ و براى چه؟