فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٥٦ - ٣ ـ ابو الهذيل العلاف(١٣٥ ـ ٢٣٥)
و بايد نبوت ديگران را مورد بحث و بررسى قرار دهيم.
در مجلس مأمون جاثليق نصرانى اين شبهه را مطرح كرد، او به جاى نبوت موسى از نبوت حضرت مسيح سخن مى گفت. امام رضا ـ عليه السلام ـ در پاسخ او گفت: من به نبوت عيسايى و كتاب او اعتراف دارم كه نبوت پيامبر اسلام را بپذيرد و به نبوت عيسايى كه به پيامبرى محمد و كتاب او اعتراف نكرده و امتش را به آن بشارت نداده كافرم[١].
بعيد نيست كه اين پاسخ، سينه به سينه در ميان مردم گشته و ابو الهذيل آن را از اين چشمه جوشان اخذ كرده باشد. چنان كه احتمال دارد، از قبيل توارد خاطرين باشد و اگر اين مناظره در ايام جوانى ابو الهذيل بوده، قهراً دومى متعين است.
٣ ـ مردى به او گفت: اشكالى برايم پيش آمد. از وقتى وارد شهر بصره شدم كسى را نديدم كه به من پاسخ بگويد. مردى تو را به من معرفى كرد. ابو الهذيل گفت: مشكل تو چيست؟ گفت: اشكال من دو چيز است: يكى آياتى است كهاز نظر ادبى،ملحون و غير صحيح هستند. دومى آياتى كه مضامين آنها باهممتناقضند. ابو الهذيل گفت: پاسخ تو را يكجا بگويم يا آيه به آيه؟ او گفت: يكجا. ابو الهذيل گفت: مى دانيد كه قريش افصح عرب بودند و پيامبر در ميان آنانبه فصاحت معروف بود و مى دانيد كه قريش اهل جدل و مناظره بود[٢] و هرگزآنان نه به لغت پيامبر ايراد گرفتند و نه به مضامين قرآن. اكنون كه چنين است،تو سخن نقادان لغت و استادان مناظره را بگير، نه قول ديگران. در اين موقع مرد گفت: شهادت مى دهم جز خداى يگانه خدايى نيست و محمد فرستاده