فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٥٥ - ٣ ـ ابو الهذيل العلاف(١٣٥ ـ ٢٣٥)
بوده است، شيطان بوده و من به نبوت او اعتراف نمى كنم.
در اين هنگام يهودى گفت: تورات را مى پذيريد يا نه؟ ابو الهذيل گفت: سخن در تورات همان سخنى است كه در باره موسى گفتيم. اگر در بردارنده بشارت به نبوت پيامبر است، حق است و در غير اين صورت به او اقرا نمى كنم.
يهودى خود را در تنگناى عجيبى احساس كرد، زيرا او از اعتراف مسلمانان به نبوت موسى كمك مى گرفت تا راه شك را در نبوت خاتم باز كند، وقتى اين جوان اعتراف به نبوت موسى را در چهار چوب اقرار به نبوت پيامبر خاتم پذيرفت، هر نوع راه سوء استفاده را به روى او بست، ديگر اعتراف آنان نمى تواند نردبان محكوميت باشد.
در اين هنگام مناظر يهودى خواست اين جوان را بر بدگويى به خويش تحريك كند،تا از اين طريق حيثيت از دست رفته را جبران كند. گفت جوان نزديكتر بيا تا به گوش تو سخنى بگويم. وقتى ابو الهذيل نزديكتر شد، آهسته در گوش او گفت: ما در تو و كسى كه اين سخنان را به تو آموخته است چنين و چنان بود!
ابو الهذيل فهميد كه اين بدگويى براى تحريك او انجام گرفته تا پرخاش كند و سرانجام، عواطف به سوى مناظر يهودى متوجه شود. لذا فوراً گفت: خدا تو را گرامى بدارد و سلامت باشى و از اين طريق، نقشه او را نقش برآب كرد و تفهيم كرد كه او به صورت آهسته بر او دعا كرده، به حقانيت آيين او عتراف كرده است. چيزى نگذشت كه بر اثر تحريك ابو الهذيل، مردم براى دستگيرى وى هجوم آوردند، او از بصره گريخت[١].
در اينجا ياد آور مى شويم كه اين شبهه در عصر عباسيها بالا گرفته و پيوسته مى گفتند: شما مسلمانان نبوت موسى را پذيرفته ايد و ما و شما در اين امر مشتركيم