فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٧ - با دلايل معتزله در تفسير شفاعت آشنا شويم
بكشد، اگر شفاعت در باره چنين انسانى قبيح است، در باره انسانى كه به خاطر مرگ نمى تواند به عصيان خود ادامه دهد نيز قبيح است.[١]
استدلال قاضى جنبه عاطفى دارد واز طريق تحريك عواطف مى خواهد طرف را قانع كند، حالا خواه استدلال او صحيح باشد يا نباشد، وى از نكته خاصى در مورد شفاعت غفلت كرده است وآن اينكه: شفاعتى كه قرآن از آن خبر مى دهد، كاملاً محدود ومشروط است وشرط مهم آن قطع نشدن رابطه ايمانى گنهكار با خدا وپيوند روحى او با شفيع است، در چنين شرايطى مشمول شفاعت شافعان مى گردد، ولى اگر پيوند خود را با خدا و شفيع قطع كرد، قطعاً از شفاعت محروم خواهد بود.
مثالى كه قاضى مى زند، مى تواند بيانگر حال گنهكارى باشد كه تمام پلهاى پشت سر خود را خراب كرده وهر نوع شايستگى را از خود سلب كرده است، قبح شفاعت در اين مورد، گواه بر قبح آن در ديگر موارد نخواهد بود.
٢ـ هيچ گاه فرد گنهكار با شفاعت شافعان از آتش بيرون نمى رود، به گواه اينكه خدا ميفرمايد:(واتقوا يوماً لاتجرى نفس عن نفس شيئاً) (بقره/٤٨) «از (عذاب) روزى بپرهيزيد كه كسى از كسى كفايت نمى كند» وباز مى فرمايد: (ماللظالمين من حميم ولاشفيع يطاع)(غافر/١٨) «براى ستمگران، نه دوستى ونه شفيعى كه قول او پذيرفته شود نيست».[٢]
پاسخ اين استدلال با توجه به سياق آيات كاملاً روشن است، زيرا آيه نخست ناظر به شفاعت مورد نظر يهود وآيه دوم ناظر به شفاعت مورد علاقه بت پرستان است ومسلماً شفاعتى كه اين دو گروه با آن گستردگى به آن اعتقاد دارند، قرآن آن را