فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٧ - جبر در انديشه صحابه
نيز قول داد كه در اين باره سخن نگويد.[١]
محمد بن اسحاق، مؤلف سيره نبوى كه ابن هشام سيره خود را بر اساس سيره او نوشته ودر حقيقت آن را تلخيص كرده است، تقدير به اين معنى را انكار مى كرد. ازاين جهت از جانب حكومت تازيانه خورد، تا به انكار قضا وقدر بر نخيزد.[٢]
ازا ينجا مى توان حدس زد كه اگر معتزله وبه يك معنى گروه عدليه، متهم به انكار قضا وقدر شده اند، مقصود اين نوع تقدير است كه بر خلاف تمام شرايع سماوى است وگرنه هيچ مسلمان معتقد به قرآن وحديث نمى تواند اصل تقدير الهى را انكار كند.
ابن المرتضى مى نويسد: قول به جبر در زمان معاويه وملوك بنى مروان رشد كرد وفتنه از همان زمان فزونى يافت.[٣]
عمر بن عبد العزيز كه در ميان خلفاى اموى به اعتدال وميانه روى معروف است، رساله اى در باره تقدير الهى دارد كه صد در صد با جبر معادل است وگويا اين رساله را در رد رساله حسن بصرى نوشته كه به حريت وآزادى انسان صحه مى گذارد وشما مى توانيد، هر دو رساله را در بخش عربى [٤] اين كتاب مطالعه بفرماييد.
از مطالعه اين دو رساله مى توان موقعيت مسئله را در افكار عمومى آن زمان ارزيابى كرد واگر كسى دم از حريّت وآزادى مى زد، نظر وى، ابطال يك چنين تقدير، معادل با جبر بود وإلاّ هيچ مسلمانى نمى تواند كه تقدير وقضا الهى را كه در قرآن وسنت آمده است انكار كند.