فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٦ - جبر در انديشه صحابه
٤ـ ابن قتيبه مى نويسد: آنگاه كه معاويه حسن بن على را مسموم ساخت وجوّ سياسى سرزمين پهناور اسلامى را براى نصب فرزندش به خلافت مناسب ديد، به سوى حجاز حركت كرد وبا صحابه پيامبر به سخن پرداخت، عبد اللّه بن عمر بر اين كار اعتراض كرد، در اين موقع، معاويه به او چنين پاسخ گفت: من تو را از اينكه در بين مسلمانان اختلاف بيندازى باز نمى دارم، خلافت يزيد امرى است كه خدا آن را مقدّر كرده وبراى بندگان در باره آن اختيارى نيست.[١]
اين تنها عبد اللّه بن عمر نبود كه به ولايتعهدى يزيد اعتراض كرد بلكه عايشه نيز بر اين عمل اعتراض نمود وهمين پاسخ را شنيد ومعاويه گفت:خلافت يزيد جزئى از تقدير الهى است وبندگان را در آن اختيارى نيست.[٢]
البته اين فكر پس از معاويه شدت بيشترى پيدا كرد وحتى قاتلان اوليا وفضيلت كشان نيز جنايات خود را از همين طريق توجيه مى كردند، آنگاه كه عبداللّه بن مطيع عدوي به عمر بن سعد اعتراض كرد وگفت:سرزمين همدان و رى را بر ريختن خون پسر عمويت حسين ترجيح دادى. او در پاسخ گفت: اين كار از جمله امورى است كه از جانب خدا تقدير شده بود ومن به پسر عم خود قبل از جنگ، اخطار كردم، ولى او از بيعت خود دارى كرد.[٣]
از اين بيان مى توان اين فكر را در زمان حدوث فرق وملل، ارزيابى كرد، زيرا چنين انديشه اى جز بر باد دادن زحمات پيامبران ومربيان وبى نتيجه شمردن برنامه هاى الهى، نتيجه ديگرى ندارد.
حسن بصرى كه مردى خطيب وسخنور بود، به چنين تقديرى اعتراض مى كرد، ولى از ناحيه حكومت وقت، تهديد شد كه بار ديگر به انكار آن برنخيزد. او