آثار اسلامي مکّه و مدينه - جعفريان، رسول - الصفحة ٣٦٨
زده باشد، نادرست است.
ابو نمر کناني مي گويد: روز احد ما (مشرکان) فرار کرديم و اصحاب محمد به غارت قرارگاه و لشکر ما پرداختند. من به حدّي از صحنه دور شدم که پايم به کوه جماد (در قسمت غربي ميدان جنگ) رسيد. در آن لحظه بود که لشکر ما بر مسلمانان حمله کرد.[١]
رافع بن خديج مي گويد: وقتي تير اندازان پايين آمدند و شماري اندک باقي ماندند، خالد بن وليد به کوه (رمات) نگاه کرد و ديد کسان اندکي بر آنند. پس به سرعت با لشکر حمله برد و عکرمة بن ابي جهل هم به دنبال او رفت. آنها بر چند تنِ باقي مانده يورش بردند. افراد تيراندازِ باقي مانده تيراندازي کردند تا همه کشته شدند.[٢]
اين نقل نيز حکايت از آن دارد که خالد کوه رمات را مشاهده مي کرده و مراقب بوده تا فرصتي به دست آورد. در لحظه اي که در حدود چهل نفر از تيراندازان از رمات پايين آمدند، او فرصت را غنيمت شمرد تا حمله کند. همه اين کارها برق آسا انجام شده است.
ابن عباس هم مي گويد: فلمّا أخلّ الرُماة تلک الخلّة الَّتي کانُوا فيها، دخلت الخيل مِن ذلک المَوضِع علي اصحاب النّبي(صلي الله عليه وآله) [٣]; زماني که تيراندازان اين فاصله را ترک کردند، اسبان دشمن از اين موضع بر اصحاب پيامبر(صلي الله عليه وآله) يورش بردند.
واقدي در خبر ديگر آورده است که خالد چند بار کوشيد تا از قسمت چپ پيامبر(صلي الله عليه وآله) که همان سمت جبل رمات بود ـ عبور کند يا از دامنه کوه (احد) حملهور شود; اما تيراندازان مانع او مي شدند. اين کار چند بار تکرار شد; ليکن مسلمانان جلوگيري کردند.[٤]
[١] المغازي، ج١، ص ٢٦١
[٢] المغازي، ج١، ص ٢٣٢ ; طبقات الکبري، ج١، ص ٤١
[٣] مسند احمد، ج ٤، ص ٢٠٩
[٤] المغازي، ج١، ص ٢٢٩