آثار اسلامي مکّه و مدينه - جعفريان، رسول - الصفحة ٣٦٧
تيررس مسلمانان بود، در حالي که اگر قرار بود آنها احد را دور بزنند در تيررس سربازان مستقر در رمات قرار نمي گرفتند.
نسطاس غلام صفوان بن اميّه، آن لحظه در جمع مشرکاني بود که در احد حاضر شدند، اما به دليل آن که غلام بود در قرارگاه ماند تا از اموال صفوان بن اميه مراقبت کند. او مي گويد: لشکر ما شکست خورد و سپاه محمد(صلي الله عليه وآله) وارد قرارگاه ما گرديد، من هم به اسارت در آمدم ... درست زماني که من در بند بودم، نگاهم به کوه (رمات) افتاد. سپاه (قريش) را ديدم که بدان سوي روي آوردند و داخل در قرارگاه (مسلمانان) شدند، در حالي که هيچ مانعي سر راهشان نبود; زيرا سنگري که تيراندازان مراقبش بودند، از بين رفته بود و آنان (يعني تيراندازان مسلمان) براي غارت به سوي ما آمده بودند ... زماني که لشکر ما بر سر آنان ريخت، بر سر کساني فرود آمد که با آرامش به غارت مشغول بودند، بنابر اين به راحتي شمشير را در ميان آنان نهاد و کشتار سختي کرد. در اين لحظه، مسلمانان از هر سوي مي گريختند و آنچه از غنايم فراهم آورده بودند، رها مي کردند و از قرارگاه ما بيرون مي رفتند.[١]
اين نقل نشان مي دهد که نسطاس شاهد همه ماجرا بوده و تيراندازان را ديده است که به قصد تصاحب غنايم مشرکان از کوه رمات پايين آمدند. همچنين سپاهيان مشرک، به رهبري خالد را ديده است که از کوه رمات ـ که تيراندازي بر آن نبوده و يا اگر بوده به سرعت از بين رفته بودند ـ گذشتند و بر لشکرگاه مسلمانان فرود آمدند. اين خبر نشانگر آن است که نسطاس از ميان دشت مقابل احد، سمت شمال و شمال شرق خود را در اطراف رمات و دامنه احد تماشا مي کرده و شاهد همه آنچه در صحنه رخ داده، بوده است. زمان اين تحوّل و دگرگوني در سرنوشت جنگ به قدري کوتاه بوده که، وقتي مسلمانان مشغول جمع آوري غنايم بودند و هنوز اشيايي در دستشان بوده، يکباره مواجه با هجوم سپاه خالد مي شوند و به سرعت اوضاع تغيير مي يابد. روشن است اين فرض که سپاه قريش، طول ٦ کيلومتري احد را ـ که رفت و برگشت آن ١٢ کيلومتر مي شود ـ دور
[١] المغازي، ج١، صص ٢٣٠ و ٢٣١