ماه خدا - چ سوم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١١ - پنجم شب قدر در مناطق مختلف
---------------------------------------------------
كه ماه قبلى پايان يافته و آغازى براى ماه جديد است. بنا بر اين، پيدايش هلال، يعنى: بيرون آمدن آن از تحتالشعاع، به اندازهاى كه اجمالاً ديده شود. اين مسئلهاى واقعى و يكسان است و در شهرى با شهر ديگر تفاوت ندارد، و نه منطقهاى با منطقه ديگر؛ چون همان گونه كه روشن شد، نسبتى ميان ماه و خورشيد است، نه ماه و زمين. پس اختلاف سرزمينها تأثيرى در پيدايش اين پديده طبيعى در فضا ندارد. بدين ترتيب، پيدايش هلال ماه، آغاز ماه قمرى براى همه مناطق زمين است، با همه اختلافى كه در مشرق و مغرب دارند، هر چند در بعضى مناطق به سبب مانع بيرونى (مثل: نور خورشيد يا حايل شدن كوهها و شبيه آن) هلال ديده نشود. البتّه اين، در مورد مناطقى كه محلّ ديدن آنها در شب، مشترك يا نزديك به هم است، پذيرفتنى است، به نحوى كه يك شب براى هر دو منطقه، شب باشد، هر چند براى يكجا اوّلِ شب و براى جاى ديگر پايانِ شب باشد كه اين مسئله بر يك نيمكره زمين منطبق مىشود، نه بر نيمكره ديگر كه خورشيد در هنگام غروب نزد ما در حال تابيدن بر آن است و روشن است كه آن هنگام نزد آنان، روز است و بىمعناست كه نسبت به آنان هم حكم شود كه شب اوّل ماه است. شايد آيه شريف: «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ» (الرحمن، آيه ١٧) به اين نكته اشاره مىكند؛ چون زمين به لحاظ رو به خورشيد بودن يا نبودن، دو نيم دارد و هر نيمه مشرقى دارد و مغربى. هرگاه خورشيد بر نيمى مىتابد، از نيم ديگر غروب مىكند و به عكس. از اين رو، زمين دو مشرق دارد و دو مغرب. شاهد بر اين، آيه شريف: «يٰا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ؛ كاش ميان من و تو فاصله ميان دو مشرق بود!» (زخرف، آيه ٣٨) كه مىرساند اين، بيشترين و طولانىترين فاصله ميان دو نقطه زمين است، يكى مشرق اين نيمه و ديگرى مشرق آن نيمه. بنا بر اين، اگر در يكى از دو نيمكره، ماه قابل ديدن باشد، حكم مىشود كه آن شب، نسبت به ساكنان اين نيمه كه در شب بودنِ آن براى آنان، مشتركاند اوّل ماه است، هر چند در آغاز و پايان شب، اختلاف داشته باشند...» تا آنجا كه مىگويد: «مقتضاى اين روايات كه با واقعيّت هم منطبق است، آن است كه مدار حُكم، بر اتّحاد افق نيست و هيچ مقتضىاى وجود ندارد كه روايات را بر اين حمل كنيم؛ چون هيچ وجهى براى اين تقييد نگفتهاند، مگر مقايسه وضع هلال به اوقات نمازها ، كه ضعف آن را شناختى و قياسى معالفارق است و توضيح بيشتر نمىخواهد. از سوى ديگر، آنچه در دعاى نماز عيد آمده، اين مطلب را تأييد مىكند، آنجا كه امام ٧ مىفرمايد: تو را به حقّ اين روز مىخوانم، روزى كه آن را براى مسلمانان عيد قرار دادهاى، كه به روشنى از آن فهميده مىشود كه يك روز مشخّص كه با كلمه اين به آن اشاره شده است، عيد همه مسلمانانى است كه در اطراف كره زمين (با وجود اختلاف در افقها) پراكندهاند، نه آن كه مخصوص شهرى باشد، نه شهر ديگر. آيه مربوط به شب قدر نيز كه مىگويد: بهتر از هزار شب است و هر كار حكمتآميزى، در آن فيصله مىيابد، همين گونه است و آيه در اين، ظهور دارد كه: آن، يك شب معيّن براى همه مردم و همه جهانيان است، با احكام خاص، نه اين كه هر منطقه و سرزمينى، شبى مخصوص داشته باشد، جدا از سرزمين ديگر» (مستند العروة الوثقى، كتاب الصوم: ١١٨/٢١٢٢).