تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١١٥ - درجات رضا
و از خورد و خواب فرو مانند و از نان و آب به ياد نياورند، بسيار است. (و) واضح و آشكار و چنين است عاشقى كه مستغرق مطالعه جمال محبوب باشد و در غير اين حالت اگر مكروهى بيند، به ستوه آيد، در ان حال، انديشه غمى نكند و احساس المى ننمايد؛ و اين از اثر استيلاى محبت بر دل است و مشغولى دل به محبت و عشق از اعظم شواغل.
(و) چون اين حال در المى خفيف، نسبت به مهرى ضعيف، تصوير شود، در رنج اليم نسبت به حب عظيم، تصوير مىپذيرد. به درستى كه تضاعيف محبت را تضاعيف الم تقدير بايد نمود و به تصوير بايد آورد و همچنان كه مهر صورتهاى جميله ظاهره را كه به حاسه بصر دريافت مىشود قوتى است محبت صور جميله باطنه را كه به نور بصيرت درك مىشود، قوّتى ديگر است.
«و جلال لا يقاس بها جلال». پس از آنكه چيزى از آن جمال و جلال لا يزال منكشف شود و آن محبت حقيقيه بر دل و جانش غالب آيد كه از دست رود و مدهوش و مست گردد، چنان استيناس[١] بيند كه هر چه بر او جارى شود، احساس نكند.
روايت شده است كه زنى را پا بلغزيد و ناخنى از او جدا گرديد. برخاست و بخنديد.
گفتند: آيا دردى نيافتى كه به اصلاحش نشتافتى؟ گفت: اميد ثواب، درد را زائل و مرا به لذتى نائل نمود.
و بعضى از آنها يكى را كه علتى يافته بود، علاج كرد و خود به آن علت دچار و گرفتار آمد و به كار علاج پرداخت. گفتندش: چرا داروئى ننوشى و به چاره خود نكوشى؟
گفت: «ضرب الحبيب لا يوجع.»: «زخم تيغ دوست را دردى نيست.» مترجم گويد: در آخر اين فصل ابتداى باب عشق و جوانى از بوستان سعدى بسيار مناسب است و نوشته مىشود:
|
خوشا وقت شوريدگان غمش |
اگر زخم بينند و گر مرهمش |
|
|
دمادم شراب الم در كشند |
و گر تلخ بينند دم در كشند |
|
|
بلاى خمار است در عيش مل |
جفاهاى خار است با شاخ گل |
|
|
نه تلخست صبرى كه با ياد اوست |
كه تلخى شكر باشد از دست دوست |
|
[١] استيناس: انس گرفتن.