تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١١١ - باب سيم رضا
شبها را به قيام مىگذرانيد و عابده روزها را روزه نمىداشت و شبها را به خواب و استراحت مىگذاشت.
عابد او را گفت: آيا جز آنچه مىبينم عملى براى تو هست؟
گفت: به خداى قسم جز آنچه ديدى عملى ندارم و غير از اين، عبادتى نمىدانم. عابد تكرار مىكرد و از عمل او استفسار مىنمود تا گفت: يك خصلت كوچك در من هست كه اگر در سختى افتم، تمناى راحت و رفاه ندارم و اگر در مرض باشم، آرزوى صحت و شفا نمىبرم. و اگر در آفتاب باشم، سايه نمىخواهم. پس عابد دست بر سر او نهاد و گفت: زهى خرد خصلتى كه بسى بزرگ است و بسيار عبادتگزاران، به اين مقام نرسند و دريافت اين مرام نتوانند.
مرتبه رضا جدّا، بلندتر از مرتبه صبر است، بلكه نسبت صبر به سوى رضا، نزد اهل حقيقت، نسبت معصيت است به سوى طاعت. به درستى كه محبت اقتضا مىكند التذاذ به بلا را، زيرا كه محب، خود را در ياد محبوب در بلا مىيابد و بر مؤانست و نزديكى او مىافزايد، و صبر مقتضى كراهت و سخت يافتن بلاست تا صبر را بر خود گمارد و كراهت با انس، منافى است.
و به اين قضيه ظاهر مىشود كه محبت و صبر، منافى يك ديگرند و نيز صبر اظهار تجلّد و قوّت نفس است و در نظر و مذهب محبت، سخت زشت مىآيد و به چشم حقيقت جلوه آثار دشمنى مىنمايد؛ چنان كه گفتهاند: «و يحسن اظهار التجلد للعدى و يقبح الا العجز عند الاحبّة.»: «اظهار جلادت و چالاكى براى دشمنان نيكو نمايد و دوستان را جز عجز و انكسار نشايد.» مترجم گويد كه استثناى مفرغ در كلام مثبت را جمهور نحويين محظور دانستهاند و اگر جايى پيدا شود بر سبيل شذوذ مثبت را به تأويل نفى برند و «و يقبح الا العجز» را به تأويل نفى بايد برد و از اينجاست كه اهل حقيقت گفتهاند: «الصبر من اصعب المنازل على العامّة و اوحشها في طريق المحبة و انكرها في طريق التوحيد.»:
«صبر سختترين منازل بر عامّه است و ترسناكتر منازل در راه دوستى است و ناخوشتر در راه خداپرستى و بدرستى كه براى عامه از اين راه، سختتر منازل است كه عامى رنج رياضت نبرده و مالش آزمايش نخورده است و عادت به خوارى تن نكرده و حمل بليه را به ملكه عقليّه در نياورده است تا از بلا التذاذ گيرد و مذاقش از گوارايى