تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٨٣ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
نهادى مرا بر بسيارى از آنان كه آفريدهاى، فضيلتى در خور» با خود گفتم هر آينه از او سؤال مىكنم. پس به او نزديك شدم و سلام كردم. سلام مرا جواب داد. گفتم: خدايت رحمت كناد! سؤالى از تو دارم. آيا خبر به من مىدهى؟ گفت: اگر بدانم خبرت مىدهم، گفتم: بر كدام فضيلت از فضل نعمتهاى الهى سپاس مىگزارى؟ گفت: آيا نمىدانى كه چه احسان به من كرده است؟ گفتم: بگوى تا بدانم. گفت: به خداى قسم كه اگر خداى تعالى آتش بر من فرو ريزد و مرا بسوزاند و كوهها را بفرمايد كه دمار از نهادم بر آورند و درياها را امر كند كه مرا غرق نمايند و زمين را فرمان دهد كه مرا به خود فرو برد، جز مهر خود را بر او نمىافزايم و او را جز شكر نمىگزارم.
پس گفت: مرا هم به سوى تو حاجتى است، آيا وامىنمايى؟
گفتم: منت مىپذيريم. آنچه اراده كردهاى بگوى. گفت: مرا پسرى است كه هنگام نماز، تعاهد مرا مىكند و مددكارى مىنمايد و در وقت افطار، طعام به من مىرساند، از ديروز او را نيافتهام و نمىدانم به كدام عائق[١] به سر وقت من نيامده است. درست ببين شايد او را بيابى و به من رسانى. با خود گفتم در قضاى حاجت او تقرب به سوى حق است. برخاستم و به طلب پسر بر آمدم تا در ميان تلهاى ريگ سبعى را ديدم كه پسر را دريده و گوشت و احشاى او را خورده است. گفتم «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» چگونه به اين بنده صالح خبر مرگ فرزند او را رسانم؟ برگشتم و سلام كردم و جواب گفت. گفتم خدايت بيامرزد اگر چيزى سؤال كنم مرا خبر خواهى داد؟ گفت: اگر در نزد من علمى باشد دريغ نمىدارم. گفتم: آيا تو در نزد خداى گرامىترى يا ايوب نبى؟ گفت: ايوب نبى البته گرامىتر است و منزلتش افزونتر از من است. گفتم: خداى تعالى او را مبتلا فرمود و او صبر كرد، با هر كس با او مأنوس بود از او وحشت گرفت و دورى نمود و مردم راه سپار از او كنار [ه] مىگرفتند. بدان كه فرزند تو را طلب كردم و شيرى او را دريده است و طعمه خود كرده است. خداوند اجر تو را بزرگ كناد. گفت: «الحمد لله الذى لم يجعل في قلبى حسرة من الدنيا» «حمد خداى را كه قرار نداد در دل من حسرتى از دنيا را» پس از آن نعره زد و بر روى خود افتاد. اندكى نشستم و او را حركت دادم، ديدم روح از بدنش مفارقت كرده است. گفتم: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ آيا در امر تجهيز و دفن او چه
[١] آنچه سر راه كسى يا چيزى واقع شود.