تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٧٥ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
و خداى تعالى در قصه موسى و خضر- على نبينا و ٨- مىفرمايد: و چنين معنى مىدهد «كه چگونه صبر توانى بر آنچه احاطه دانشمندى باطن بر آن ندارى)[١] پس آنكه از روى كراهت صبر كند و شكايت به سوى خلق نبرد و به اظهار بيتابى، پرده خود ندرد، صبر او صبر عام است و بهره و نصيبش آن كه خداى تعالى در آيه كريمه مىفرمايد و چنين معنى مىدهد كه «صابران را بشارت ده»[٢] يعنى به آمرزش و بهشت و آنكه پيشباز بلا كند و آن را مرحبا گويد و صبرش از روى سكينه و وقار است صبر او صبر خاص است و بهره و نصيبش آن كه خداى عز و جل فرمود و معنى چنين مىدهد كه «خداى با صاحبان صبر است».[٣]-[٤] در برخى از حالات پيشينيان است در نزد مرگ فرزندان و دوستان آنها: مردم عرب در زمان جاهليت نه اميد ثواب داشتند و نه بيم عقابى مىپنداشتند. با اين حالت، حفظ مراتب صبر را مىنمودند و بزرگى (و) فضل آن را مىشناختند و اهل جزع و بيتابى را سرزنش مىكردند و از شرايط حزم مىشمردند و زينت حلم بر خود مىبستند و جلوه رادى و جوانمردى مىدادند و فرار از خوارى و گرفتارى خويش را به حسن تسلّى، پناه مىجستند؛ به اين پايه و مايه كه چه بسيار كس كه فرزند و پدر و برادرش به هلاك مىرسيد و نام از او نمىبرد. چون اسلام آوردند و به ثواب صبر و خويشتندارى پى بردند، بر ثبات و پايدارى و تحمل خود افزودند و براى خود مزيد ارتفاع و رتبت و ذخيره ذكر جميل و اجر جزيل شناختند.
ابو الاحوص گفته است: بر ابن مسعود داخل شديم و سه فرزندش حاضر و جوانانى چون زر خالص و ديباى فاخر بودند، چنان كه از جمال و بها و وقار و حياى آنها، بشگفت فرومانديم. گفت: همانا از اين پسران بر من غبطه برديد و براى خود از خداى تعالى چنين فرزندان مىخواهيد. گفتيم: آرى: قسم به خداى، مرد مسلم تمنّاى فرزند به مثل اينان براى خود مىكند. پس سر به سوى سقف خانه بلند كرد و بر آن سقف پرستوكها آشيانه بسته و بيضه گذاشته بودند. گفت: قسم به خدائى كه جانم در قبضه قدرت اوست، هر آينه اگر دست از خاك قبور اين فرزندان بيفشانم، دوستتر مىدارم
[١] الكهف/ ٦٨.
[٢] البقره/ ١٥٥.
[٣] البقره/ ١٥٣.
[٤] مصباح الشريعه: ٥٠١.