تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٧ - مقدمه
حضرت پيغمبرى از پيغمبران و صدق فرمايش را در اطاعت و اذعان هستى، و فرزندى ارجمند در نزد خوددارى كه جانب به او بسته و اميدت به او پيوسته است و پيغمبرت خبر دهد كه اگر فرزندت را فدا دهى خود و فرزندت مىرهيد، و الّا هر دو به خوارى جان مىدهيد، آيا فداى پسرى را كه سلامتش را مسلّم مىدارى و به نجات و رهايى خود نيز اميدوارى، عين مصلحت نمىشمارى و تعرض به هلاك خود و فرزند را عين مفسدت نمىانگارى؟ چه بسيار كسى از مردم كه خود را فداى فرزند كرده و هلاك فرزند را نيز يقين داشتهاند، چنان كه در قحطها و مفاوز و حروب، اتفاق افتاده است و همه اينها در مقام هلاكتى است كه درد و سختى آن در كمتر از ساعتى مىگذرد و بسا كه منتهى به بهشت جاودانى مىشود. پس چه گمان مىبرى به درد و المى كه خود جاودان باشد و ما وراء دور زمان «وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ* كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ.»[١]: «بدرستى روزى در نزد خداى تو از آن روزها است كه معادل هزار سال از سالهائى است كه توانيد شمرد.» و هر گاه نگرد يكى از ما و مشرف شود بر الم و آتش آن روز يَوَدُّ [الْمُجْرِمُ] لَوْ يَفْتَدِي [مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ] بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ كَلَّا إِنَّها لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى وَ جَمَعَ فَأَوْعى.[٢]:
«دوست مىدارد كه فدا كند فرزندان و زن و برادر و عشيره خود را كه به خود اتصال مىدهد و تمام كسانى را كه در روى زمين هستند و خدايش از آن آتش نجات بخشد، نه چنين است، آن آتش زبانه دوزخ است كه پوست از سر مىكشد و به خود مىخواند كسانى را كه پشت به ايمان كردهاند و مال گرد آوردهاند و خسّت و امساك نمودهاند.» و اين است كه از پيغمبر خدا «صلّى الله عليه و آله و سلّم» وارد شده است كه به عثمان بن مظعون[٣] فرمودند، هنگامى كه پسرش وفات يافته و اندوه سخت بر خاطرش غالب آمده بود:
«يا ابن مظعون! ان للجنّة ثمانية ابواب و للنار سبعة ابواب أ فما يسرّك ان لا تأتى بابا منها الّا وجدت ابنك الى جنبك آخذا بحجزتك ليستشفع لك الى ربك حتى يشفعه الله تعالى؟»
[٤]: «اى پسر مظعون! بدرستى كه براى بهشت هشت در و براى دوزخ
[١] الحج/ ٤٧.
[٢] المعارج/ ١١- ١٨.
[٣] يكى از صحابه پيامبر٦ و بنا به روايتى از ١٣ نفرى بود كه نخست اسلام آوردند و سپس به حبشه هجرت نمود و در سال دوم هجرى پس از شركت در جنگ احد در مدينه در گذشت و در قبرستان بقيع مدفون گرديد.( الاصابة في معرفة الصحابة ٢/ ٤٦٤)
[٤] امالى صدوق: ٦٣.