تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٢٦ - باب چهارم در گريه است
نهيت عن النوح، عن صوتين احمقين فاجرين صوت عند نغم لهو و لعب و مزامير شيطان، و صوت عند مصيبة و خمش وجوه و شق جيوب و رنّة شيطان، انما هذه رحمة و من لا يرحم لا يرحم و لو لا انه أمر حق و وعد صدق و سبيل بالله و أن آخرنا سيلحق أولنا لحزنّا عليك حزنا اشدّ و انّا بك لمحزونون، تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول ما يسخط الرب عز و جل.»
[١]:
«اى پسرك من! به درستى كه من مالك نيستم براى تو از خداى تعالى چيزى را. (و) فرو باريد دو چشم مباركش، پس عبد الرحمن عرض كرد كه اى پيغمبر خداى! گريه مىفرمائى و آيا نهى از گريه ننمودى؟ آن حضرت فرمود: به درستى كه من نهى از نوحه كردم از دو صداى احمق بدكار خوانندگيهاى مشغله و بازى و سازهاى شيطان و شيونى در نزد مصيبت و خراشيدن رويها و شكافتن گريبانها و فرياد شيطان به درستى كه اين گريه، رحمت و نرمى دل است و آنكه رحم نياورد، رحم نبيند. (و) اگر نه مرگ، امرى حق و وعده راست و راهى به سوى خداى تعالى بودى و اينكه آخر ما اول ما را درك ميكند، هر آينه بر تو سخت غمنده مىشديم و ما بر تو غمندگانيم. چشم اشك فرو مىريزد و دل اندوهگين مىشود و نمىگوييم چيزى كه خداى تعالى را به خشم آورد.» و از ابو امامه است كه گفت: مردى خدمت رسول خداى- ٦- آمد هنگامى بود كه فرزند آن حضرت وفات يافته و چشمهاى مباركش گريان بود. آن مرد گفت: اى پيغمبر خداى! آيا بر اين شخص مىگريى؟ قسم به آنكه تو را به پيغمبرى برانگيخت، بحق، هر آينه من دوازده پسر در زمان جاهليت دفن كردم كه همه جوانتر از اين شخص بودند و خاك بر آنها ريختم. فرمود:
«فما ذا ان كانت الرحمة ذهبت منك، يحزن القلب و تدمع العين و لا نقول ما يسخط الرب و انا على ابراهيم لمحزونون»
پس اين چيست و اگر چنين بوده است رحمت از تو زايل شده است. دل غمنده مىشود و اشك از چشم فرو مىريزد و خواطر، اندوه بر مىانگيزد و نمىگوييم آنچه خداى تعالى پسنده ندارد و ما بر ابراهيم غمزدگانيم.» و از محمود بن لبيد است كه گفت: روزى كه ابراهيم رحلت نمود، آفتاب را كسوف فرا گرفت و مردم گفتند خورشيد براى وفات ابراهيم منكسف شده است. پيغمبر خداى-
[١] التعازى: ٩؛ سنن الترمذى ٢: ٢٣٧؛ الجامع الكبير ١: ٢٩٠؛ منتخب كنز العمال ٦: ٢٦٥.