تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٢٤ - باب چهارم در گريه است
قائما ليله، فاذا حضر الافطار جاء غلامه بطعامه و شرابه، فيضعه بين يديه و يقول: كل يا مولاى فيقول قتل ابن رسول الله ٦ جائعا قتل ابن رسول الله عطشانا فلا يزال يكرر ذلك و يبكى حتى يبلّ طعامه من دموعه فلم يزل كذلك حتى لحق بالله عز و جل.»
[١]: «به درستى كه حضرت زين العابدين- ٧- بر پدر بزرگوارش- صلوات الله و سلامه عليه- چهل سال گريست؛ در حالى كه روزها را به صيام و شبها را به قيام به پايان مىبرد و چون هنگام افطار رسيدى، غلام آن حضرت طعام و شراب مىآورد و در پيش روى آن حضرت مىگذاشت و عرض مىكرد: تناول فرماى اى آقا و خداوند من. پس مىفرمود: فرزند پيغمبر خداى گرسنه كشته شد، پسر پيغمبر خداى تشنه كشته شد، و پيوسته مكرر مىنمود و مىنگريست تا اينكه غذاى او از آب چشم مباركش تر مىشد و بر اين حالت بود تا به حق متعال، اتصال گرفت.» و روايت شده است از بعضى موالى آن حضرت كه گفت: آن حضرت روزى به صحرا بيرون شد و من از دنبال او رفتم، ديدم بر سنگى درشت سجده فرموده است.
من ايستادم و صداى گريه و نعره او را مىشنيدم و هزار مرتبه شمردم كه مىفرمود: «
لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقّا، لا اله الا الله ايمانا و تصديقا»
: «نيست خدايى جز خداى يگانه از روى حقانيت و راستى، خدايى جز خداى يگانه از روى عبوديت و خلوص بندگى نيست خدايى جز خداى يگانه از روى ايمان و صدق نيست.» پس سر از سجدهاش برداشت و ريش و روى مباركش از اشك دو ديدهاش تر بود. گفتم: اى آقاى من! آيا وقت نشده است كه اندوهت به آخر رسد و گريهات آرام گيرد؟ فرمود:
و يحك! يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم- ٧- پيغمبر خداى و فرزند پيغمبر خداى بود و دوازده پسر داشت، خداوند عز و جل يكى را از او پوشيد. از غلبه اندوه و غم، موى سرش سفيد شد و قامتش خم گرفت و ديده روشنش تاريكى پذيرفت و فرزندش حيات داشت و روزگارش را فرخندگى در پى داشت و من پدر و برادر و هفده نفر از اهل بيت خويش را كشته و به خاك و خون آغشته ديدم، ديگر چگونه گريهام كم شود و خاطرم خالى از حزن و غم گردد؟[٢] و از انس بن مالك است كه گفت: با پيغمبر خداى- ٦- بر ابى سيف
[١] اللهوف في قتلى الطفوف: ٨٧.
[٢] همان: ٨٨.