الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥٠ - حرف همزه
به آن از تو پرسش نمايم؟ جابر عرض كرد: هر زمان مايل باشيد (حاضرم) پس آن حضرت با جابر خلوت كرده و بدو فرمود: اى جابر! خبر ده مرا از لوحى كه در دست حضرت فاطمه دختر محمد ٦ ديدى، و به آنچه مادرم تو را خبر داد كه در آن لوح نوشته شده بود؟
جابر گفت: خداى را به گواهى مىطلبم كه من وارد شدم بر مادرت فاطمه ٣ در زمان رسول خدا ٦ كه در ولادت حسين ٧ او را تبريك گويم، در دست او لوح سبزى ديدم كه گمان كردم از زمرد است، و در آن نوشته سفيدى ديدم كه شبيه به نور خورشيد بود، بدو گفتم: پدر و مادرم فداى تو اى دختر رسول خدا! اين لوح چيست؟ فرمود: اين لوح را خداى عز و جل به رسول خدا هديه كرد، و در اوست اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اوصياى آنها از فرزندانم، و پدرم براى اينكه مرا بشارت دهد لوح را به من عطا فرمود. جابر عرض كرد: پس از آن، مادرت (حضرت زهرا ٣) آن لوح را به من عطا فرمود و من (آنچه در آن نوشته بود) خواندم و از روى آن (براى خودم) نسخه برداشتم، (حضرت صادق ٧ فرمود:) پدرم فرمود: اى جابر آيا مىتوانى آن لوح را در اختيار من بگذارى؟ عرض كرد: آرى، پدرم به همراهى جابر به منزل او رفتند، جابر پوست نازكى