الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٣ - حرف همزه
مسجد اطراف آنان را گرفتهاند، مرد يهودى به مسلمانان گفت: راه را بر من باز كنيد و مرا به كسى كه پيغمبر شما او را جانشين خود قرار داده راهنمايى كنيد، مسلمانان او را به ابى بكر هدايت كردند، مرد يهودى نزد او آمد و گفت: مردى از اولاد داود و بر دين يهود هستم آمدهام تا از چهار چيز از تو سؤال كنم تا اگر جواب گفتى اسلام اختيار كنم. ابو بكر گفت: كمى صبر كن، در اين هنگام امير المؤمنين على ٧ از يكى از درهاى مسجد وارد شد، ابو بكر رو به مرد يهودى نموده گفت: نزد اين جوان (يعنى على ٧) برو (و هر چه خواهى سؤال كن) مرد يهودى نزد آن حضرت آمده عرض كرد: على بن ابى طالب تو هستى؟ حضرت فرمود: تو فلان فرزند فلان (تا حضرت داود پدران او را اسم برد) از اولاد داود هستى؟ عرض كرد: آرى. حضرت دست او را گرفته نزد ابو بكر آورد. يهودى گفت: من از چهار چيز از اين جماعت سؤال كردم، مرا به تو راهنمايى كردند اينك از (آن چهار چيز از) تو سؤال كنم؟ حضرت فرمود: سؤال كن، عرض كرد: اولين حرفى كه پيغمبر شما با خدا بدان تكلم كرد در شبى كه او را به آسمانها بردند و از نزد پروردگار متعال مراجعت كرد، چه بود؟ و آن فرشتهاى كه در آسمان با پيغمبر شما مزاحمت كرد و بدو سلام نكرد كه بود؟