الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٥ - حرف همزه
على بن ابى طالب ٧، يهودى عرض كرد: به خدا سوگند راست گفتى و من در كتاب پدرم نيز چنين ديدهام، على ٧ فرمود: و اما فرشتهاى كه با رسول اكرم مزاحمت كرد عزرائيل ملك الموت بود كه از نزد ستمكارى از اهل دنيا برگشته بود، و آن ستمكار حرف بزرگى زده بود كه عزرائيل (بواسطه آن حرف) براى خدا غضب كرده بود، در اين حال ملك الموت از نزد پيغمبر ٦ گذشت و مزاحمت نموده و حضرت را نشناخت، جبرئيل رو به او كرده گفت: اى ملك الموت! اين رسول و حبيب خدا: احمد است ملك الموت برگشت و دامان حضرت را گرفت و شروع به عذر خواهى نموده عرض كرد: اى رسول خدا به واسطه كلامى كه سلطان ستمكارى بر زبان جارى كرد غضبناك شدم و تو را نشناختم؟ حضرت عذر او را قبول كرد،
و اما چهار نفرى كه مالك جهنم سرپوش از آنها برداشت پس (قصه آنها چنين است) كه حضرت در آسمانها كه عبور مىفرمود به مالك جهنم گذر كرد؛ و او هرگز نخنديده بود. جبرئيل به مالك گفت: اى مالك! اين پيامبر رحمت است؟ مالك نگاهى به حضرت نموده تبسم كرد، حضرت به جبرئيل فرمود: به مالك دستور ده سرپوشى از سرپوشهاى جهنم را بردارد او سرپوشى برداشت، در اين هنگام قابيل و نمرود و