الإنصاف فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر ت رسولی محلاتی - البحرانی، السید هاشم؛ رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٦٥ - حرف عين
كند كه گفت: در خدمت پدرم على بن الحسين بودم كه جابر بن عبد اللَّه انصارى بر او وارد شد؛ در اين ميان كه جابر با وى گفتگو مىكرد برادرم (محمد بن على باقر) از بعضى حجرهها بيرون آمد، جابر چشم به او دوخته سپس برخاسته نزدش رفت و گفت: اى فرزند نزديك بيا. نزديك آمد، سپس گفت: برگرد، برگشت جابر گفت: شمائلت چون شمائل رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله است، اى فرزند نامت چيست؟ فرمود: محمد. عرض كرد: فرزند كى؟ فرمود: فرزند على بن حسين بن على بن ابى طالب. گفت: پس شما باقر هستى و او را بغل كرده سر و دستهايش را بوسيد سپس عرض كرد:
اى محمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله سلامت مىرساند؟ فرمود: بهترين سلامها بر رسول خدا و بر تو اى جابر كه رساندى، سپس (به همان حجره كه) مكان نماز او بود برگشت، پس جابر شروع كرد به گفتگو با پدرم و مىگفت: كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و اله روزى به من فرمود: اى جابر آن گاه كه فرزندم باقر را درك كردى سلام مرا به او برسان هر آينه او همنام من و شبيهترين مردمان به من است؛ دانشش دانش من و حكمش حكم من است. هفت تن از فرزندانش امينهاى