شرح مناجات شعبانيه - محمدى گيلانى، محمد - الصفحة ٢٦١ - رجوع هر چيزى به اصل خويش
حد بر وى كرد، مرد نصرانى فاجر اسلام آورد، يحيى بن اكثم گفت، ايمان وى، شرك و ارتكاب زنايش را منهدم نمود، بعضى ديگر گفتند:
بايد سه حد بخورد و بعضيها گفتند: با وى چنين و چنان بايد كرد، متوكل دستور داد نامهاى خدمت امام هادى ٧ نوشته شود و حكم واقعه را از آن حضرت سؤال كنند، چون نامه به خدمت امام ٧ رسيد در جواب مرقوم فرمودند: آن قدر زده مىشود تا بميرد. يحيى بن اكثم و ديگر فقهاى دربار سامراء، حكم امام ٧ را انكار نموده و اعتراض كردند و به متوكل گفتند: يا امير المؤمنين از ايشان دليل اين حكم را پرسش نماييد زيرا چنين حكمى نه در قرآن است و نه در سنت؟
متوكل خدمت امام ٧ نوشت كه فقهاى مسلمين بر حكمى كه فرموديد اعتراض كرده و گفتند كه چنين حكمى نه در قرآن است و نه در سنت، مقتضى است بيان فرماييد كه به چه دليل فرموديد كه فاجر مذكور را آن قدر كتك بزنيد تا بميرد؟! امام ٧ مرقوم فرمودند:
«بسم الله الرحمن الرحيم، فلما رأوا بأسنا قالوا آمنا بالله وحده ...» تا آخر آيه كه در حديث بحار گذشت، پس متوكل دستور داد آن قدر كتكش زدند تا مرد.[١] على اى حال ايمان بأس مقبول نيست، چون حقيقتا ايمان نيست، چنانكه مأيوس از روح و رحمت خداى تعالى گرفتار به حقيقت كفر است و اگر ادعاى ايمان كند، ولى توبه بأس يعنى مسلم فاجرى كه به واسطه فجور در معرض كيفر در آمده با مشاهده امارات
[١] - ج ١٨، ص ٤٠٧.