شرح مناجات شعبانيه - محمدى گيلانى، محمد - الصفحة ١٧٦ - كلام هر كسى، مظهر شأن اوست
برايشان طبع ثانى و صورت جوهريه گرديده، و قواى نفس اماره در انقياد و طوع نفس مطمئنه درآمدهاند، و جلوت و خلوت برايشان مساوى است و آنچه در جهان طبيعت بر حواسشان مىگذرد، تأثيرى در احوال، باطنين آنها ندارد و جناب شهيد در همان كتاب، بعد از نقل اين خبر از امام صادق ٧: «لقد تجلى الله لخلقه في كلامه و لكنهم لا يبصرون» از آن حضرت روايت مىكند كه در پاسخ سؤال: «چرا هنگام قرائت در صلاة از خود بيخود شدى و به حال غشوه بر زمين افتادى؟» فرمودند: همواره اين آيه را با تكرار بر قلبم، تعميق و تفهيم نمودم تا اينكه آن را از متكلم به آن يعنى حضرت واجب تعالى شنيدم پس در اثر معاينه قدرتش براى تنم، ثبات و پايدارى نماند، لا جرم به خاك افتادم.»[١] بلى، كلام هر كسى، مظهر شأن او در حين تكلم است، مثلا انسان خشمناك اگر چه در پنهان نمودن خشمش هر اندازه سعى كند، باز كلام وى به گونهاى خشم او را ظاهر مىكند و همينگونه است كلام الله تعالى كه مجلا و مظهر خداى تعالى است چنانكه در حديث از امام صادق ٧ گذشت، اما بايد توجه شود كه اگر كلام الله تعالى به حسب مقام اطلاق، ظهور كند، حدود و قيود از همه اشيا بر مىخيزد و جملگى فانى مىشوند ولى خداى تعالى به رحمت واسعه خويش، كلام خود را به مقتضاى قابليت هر يك از عوالم و نشآت، تنزل مىدهد و در اين نشأه طبيعت، در تعين اصوات و كلمات، تنزيل
[١] - كتاب اسرار الصلاة، ص ١٤١.