شرح مناجات شعبانيه - محمدى گيلانى، محمد - الصفحة ٢٥٠ - بيان مشحون از ادب ايوب
پروردگار نشده بلكه ابتدا به «لا اله الا أنت» كلمه توحيد كرده و در وسط به تنزيه حق تعالى از هر نقصى و در خاتمه به ظلم و تجاوز از حد الهى اعتراف نموده، و در اين ندامتگاه بطن حوت كه مدرسه تأديب الهى بوده، همين مور مقصود بوده است، تا روشن شود كه فقط «اله» قبله حاجات همه آفريدگان است و بدون هيچ تبعيض و استثنايى، جملگى مجذوب اويند همانگونه كه كودك بدون هيچ تبعيض و استثنايى، جملگى مجذوب اويند همانگونه كه كودك اگر چه بدخو باشد به پناه مادرش طبعا مجذوب است و از اين رو است كه گفتهاند:
الشفقة على عباد الله احق بالرعاية من الغيرة في الله.
شفقت و مهر آوردن بر بندگان خداى تعالى سزاوارتر از خشونت بر آنها به غيرت في الله تعالى است. چه خداى تعالى عمران زمين را به دست بنى آدم خواسته است: «هو انشأكم من الأرض و استعمركم فيها» نه ويرانى آن را به نابودى بنى آدم كه در اين صورت، تجاوز از حد الهى و دخول در زمره ستمكاران است.
آن جناب با ابتدا كردن به وحدانيت «اله» يعنى قبلهگاه و ملجأ همه مخلوقات حتى عاصيان و متمردان، سپس تنزيه حضرتش از هر نقصان و عيبى، آنگاه شكوه از خويشتن و اعتراف به تجاوز از حد الهى نمودن، لب از نجات خود بست، انگار كه خويش را لايق عطا و مستحق موهبت نمىديد، و همين ابراز عجز و نالايق ديدن خويش، منطق بليغترى است كه با كنايت، مطلوب خود را عرضه داشت: خدايا تو كه اله همه و از آن جمله «اله العاصين» و قبله حاجات متمردانى، چگونه يونس را تهى دست بر مىگردانى؟ «ما هكذا الظن بك.»