شرح مناجات شعبانيه - محمدى گيلانى، محمد - الصفحة ١٨٧ - طور طمأنينه بالله
بيغمى. [١] ولى چنين مطمئن القلب سدره نشين، در عين قرب به آستان خداى عز و جل، فقط يك محنت دارد، فقط يك رد سوزناك دارد و آن محنت و درد، خوف مهجوريت بعد از وصال است، بيم محجوبيت بعد از شهود است، زيرا:
|
محنت قرب ز بعد افزون است |
جگر از هيبت قربش، خون است |
|
|
هست در قرب همه بيم زوال |
نيست در هجر جز اميد وصال |
|
بلى، آتش بيم مهجوريت از آستان قرب و حضور، دل و جان مىسوزد و اين شعله است كه قلب را فؤاد يعنى سوخته افروخته مىكند، و خاستگاه مناجاتها و نيايشهايى مىنمايد كه استماع و زمزمه آنها، دلهاى سوزمند را لبريز از شوق و عشق به خداى تعالى مىسازد، و اين مناجاتها و نيايشها و روايتهاست كه رابطه ربايش دلهاى مستعد به مغناطيس القلوب است و همين مناجاتها و نيايشها و روايتهاى برخاسته از اين فؤادهاى افروخته است، كه بعد از قرآن مجيد، باران معارف را در مزارع قلوب مىبارانند و آن همه عاشقان شهيد در اين كشتزار روييده و بالندگى دارند. وه: «ريش باد آن دل كه با زخم تو خواهد مرهمى.»
______________________________ [١] حافظ مىفرمايد:
|
سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى |
دل ز تنهايى به جان آمد خدا را همدمى |
|
|
در طريق عشقبازى امن و آسايش بلاست |
ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمى |
|
|
اهل كام و ناز را در كوى رندى راه نيست |
رهروى بايد، جهان سوزى، نه خامى بى غمى |
|