شرح مناجات شعبانيه - محمدى گيلانى، محمد - الصفحة ١٢١ - خود فراموشى معلول خدا فراموشى است
نتيجه اين فراموشى، تاريك دلى و كورى بصيرت است كه ملازم با «معيشت ضنك» است و در «تبلى السرائر»، «اعمى» محشور مىشود و به پروردگار- عز و جل- اعتراض مىكند كه من بينا بودم، چرا كور محشورم نمودى؟ پاسخ خود را مىشنود و به او گفته مىشود: آن چشم كه وسيله بينايى تو در دنيا بوده چشم عاريتى بوده نه آخرتى.
و من أعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة أعمى، قال رب لم حشرتنى أعمى و قد كنت بصيرا، قال كذلك أتتك آياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى.[١] يعنى چشم داشتى اما چشم آخربين، نه چشم آخر بين، همچنانكه ضيا و روشنى جهان طبيعت نيز عاريتى است نه ذاتى، زيرا با نور آفتاب استضائه مىيابد و با «اذا الشمس كورت» به اصل خود كه تيرگى است بر مىگردد و اين تيره در آنانند كه صدورشان آوردگان جنگ با پاكان و صالحان است و مملو از اتهام و سوء ظن و افترا و لعنت و خيانت و ايذا و سباب و صدها ملكات موذيه است و پيوسته آتش جهنم الهى بر آن اشراف دارد: «نار الله الموقدة التي تطلع على الأفئدة.»[٢] و همين است معيشت ضنك كه رسول الله ٦ آن را به عذاب قبر و برزخ تفسير فرمودند: «يسلط عليه تسعة
[١] - طه- ١٢٤، ١٢٥ و ١٢٦.
[٢] - همزه- ٦.