قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٩١ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
روايات گوناگون درباره اسكندر چارهجويى عجيبى كرده[١] و معتقد است كه دو اسكندر وجود داشته است: يكى رومى و ديگرى يونانى مقدونى. وى از قتاده روايتى آورده است كه اسكندر همان ذوالقرنين است و پدرش نخستين قيصر رم و از فرزندان سام، پسر نوح بوده است.
اما ذوالقرنين دوم، اسكندر، پسر فيليپس و از نسل اسحاق مىباشد. او مىگويد: ابن عساكر در تاريخش نسبتش را چنين ذكر كرده است. وى مقدونى يونانى مصرى، بنيانگذار شهر اسكندريه است و ميان او و اسكندر نخست، فاصله زمانى بسيارى وجود داشته است. اين اسكندر سيصد سال پيش از مسيح مىزيسته و وزيرش، ارسطوى فيلسوف بوده است. همو دارا را كشت و پادشاهان ايران را به خوارى كشاند و سرزمينشان را به تصرف خود درآورد.
وى مىگويد: ما اين مسئله را تذكر داديم؛ زيرا بسيارى از مردم گمان مىكنند كه آن دو يكى هستند و آن كسى كه قرآن از او ياد كرده، همان كسى است كه ارسطو وزير او بوده است. آنها با اين گمان دچار اشتباهى بزرگ و فسادى مهم شدهاند؛ زيرا نخستين اسكندر، بندهاى مؤمن و نيك و پادشاهى دادگر و وزيرش خضر بود و براساس آنچه پيش از اين به اثبات رسانيديم، وى پيامبر بوده است. ابن كثير در تفسيرش مىافزايد: او با ابراهيم خليل بر گرد كعبه طواف كرد و نخستين كسى بود كه به او ايمان آورد و از او پيروى كرد.
اما دومين اسكندر، فردى مشرك و وزيرش فيلسوف بود كه فاصله زمانى آن دو بيش از دويست سال بود. پس اين كجا و آن كجا! هيچگاه يكى نمىشوند و تنها براى
[١] . ابن كثير و ابن قيّم جوزيه( متولد ٧٥١ ه) هردو از شاگردان ابن تيميه بودهاند، از اين رو از خيال پردازىهاى او اثر پذيرفتهاند و هر دو در اين جهت و اين نظر مشتركند.