قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧١ - سد بزرگ مأرب
به سرزمينهاى ايران، صغد و روم لشكر كشيدند. پسر نخست سمرقند را فتح كرد و به چين رسيد و ديد برادرش پيش از وى به آنجا رفته و دشمنان را از پاى در آورده است. آن دو با غنايم بسيار از آنجا بازگشتند ودر ديار چين قبايلىاز حمير را به جاى گذاشتند كه تاكنون در آنجا باقى هستند. پسر سوم به قسطنطنيه رسيد و آنجا را با خاك يكسان كرد و كشور روم را تسليم خود ساخت و پيروزمندانه بازگشت.
ابن خلدون مىگويد:
همه اين حكايتها نادرست و پوچ است و بيشتر شبيه داستانهاى ساختگى است. وى سپس روشمندانه به نقد آنها پرداخته، با دلايل گوناگون، بطلان آنها را ثابت مىكند.[١]
دكتر سيد سالم نيز در بحثى درباره تاريخ جاهليت عرب، مىگويد: بىترديد، آنچه عربها درباره فتوحاتشان بازگو كردهاند، قصههايى خرافى بيش نيست.
آنچه ثابت شده اين است كه تُبَّع اكبر (شمر يرعش) بر بخشهايى از سرزمينهاى جنوبى عربها چيره شد و قبايل تهامه را كه در ساحل درياى سرخ سكونت داشتند، مغلوب خود كرد.[٢]
دكتر هبو نيز اين خبرها را درباره پادشاهان يمن، نادرست مىداند و مىگويد:
روزگار تبّعها در نزد عربها از باشكوهترين و افتخارآميزترين دوران است و درباره آن به خيالپردازى پرداختهاند؛ زيرا داستانهاى خيالى و افسانههايى را از قدرت و عظمت آنها حكايت مىكنند و فتح آفريقا، هند، چين و تسخير ايران، سرزمينهاى ماوراء النهر، مصر و مغرب را به آنان
[١] . مقدمه ابن خلدون، ص ١٢- ١٤.
[٢] . بنگريد به سه كتاب از اين نويسنده: تاريخ العرب فى عصر الجاهلية، ص ١٤٠- ١٥٣؛ تاريخ العرب قبل الاسلام، ص ٥٥؛ دراسات فى تاريخ العرب قبل الاسلام، ج ١، ص ١١٤- ١٢٧. اين مباحث در هر سه كتاب تكرار شده است( ذوالقرنين القائد الفاتح والحاكم الصالح، ص ١٨١، حاشيه).