قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٠ - سرگذشت عاد و ثمود و قوم هود
فنآورى و صنعت، مهارت بسيارى پيدا كرده بودند؛ به گونهاى كه كارگاههايى براى تراشيدن كوهها و ساختن كاخها و احداث نشانهها بر بلندىها ساخته بودند.
پيشرفت آنان به حدى بود كه مىپنداشتند اين تأسيسات و نيز دژها و بناهايشان، آنان را جاودانه كرده، از پديدههاى جوّى و هجوم دشمنان محافظت مىكند.
از تعبيرهاى به كار رفته در آيات روشن مىشود كه برخلاف پندار طبرى و ديگر مفسران، قوم عاد شهرنشين بودند، نه چادرنشينانى بيابانگرد. آنان ساختمانها، كارگاهها، چشمهسارها، باغها و برجهاى بسيارى داشتند. آثار آنها نيز تا زمان پيدايش اسلام وجود داشت: «وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ»[١]. خانههاى قوم عاد در سرزمين احقاف، ميان يمن و حضرموت، در ديد عربها بود و در سفرهاى زمستانى به جنوب جزيرة العرب، آن را مشاهده مىكردند.
همچنين محل اقامت ثمود در اتاقكهايى بود كه به شهرهاى صالح، معروف بود و ميان مدينه و تبوك قرار داشت. آنان در آنجا سنگها را كنده و آن را به صورت كاخهايى در آورده بودند. كوهها را نيز تراشيده و پناهگاهها و غارهايى ساخته بودند. اين آثار، برابر ديدگان عربها قرار داشت و در سفرهاى تابستانى به شمال جزيرة العرب، آن را مىديدند.
شايد سبب در كنار هم قرار گرفتنِ عاد و ثمود، اين باشد كه هر دو از نژادهاى كهن عرب بودند و آثارشان تا آن روزگار، در پايان مسير دو سفر زمستانى و تابستانى عربها وجود داشت. افزون بر اين، تاريخنگاران ياد كردهاند كه ثمود در جنوب عربستان و در كنار قوم عاد زندگى مىكردند. هنگامى كه «حمير» بر آنجا مسلط شد، آنها را به منطقه «تيماء»- كه فلاتى در شمال غربى حجاز بود- بيرون راند.
نويسنده كتاب «فتوح الشام» مىگويد: ثمود سرزمين ميان بصره و عدن را پر
[١] . عنكبوت، ٣٨:« و عاد و ثمود را[ نيز هلاك كرديم]. قطعاً فرجام آنان از سراهايشان، برشما آشكار شدهاست.»