قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٣ - سرگذشت پسران آدم
كه زندگى اجتماعى را تجربه مىكردند، روى داد؛ زندگىاى كه بايد بر پايه همكارى و هميارى باشد، نه كينهورزى ودشمنى. خداوند هنگامى كه آدم و همسرش را از بهشت بيرون راند تا با نسلشان در زمين زندگى كنند، اين مسئله را به آنان گوشزد كرد: «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[١].
سيد قطب مىنويسد: اين داستان، نمونهاى براى سرشت بدكردارى و تجاوزگرى و نمونهاى براى نيكويى و بزرگوارى پيش مىكشد و آن دو را در برابر يكديگر قرار مىدهد كه هر كدام طبق طبيعت خويش عمل مىكند. اى پيامبر، خبر اين دو نمونه انسانى را بر آنان بخوان و آن را چنان كه بوده است، بخوان. اين خبر، روايت حق و درستى است و از حقيقتى خبر مىدهد كه در سرشت انسان نهفته است و دربردارنده حقيقتِ ضرورت شريعتى دادگرانه است كه مانع از انجام دادن بدىها و زشتىها مىگردد.
دو پسر آدم پيش از هر چيز، در جايگاهى هستند كه در آن، انديشه تجاوز و تعدّى بر دل انسان پاك نمىگذرد. آن دو در جايگاه عبادت و طاعت بودند و در حضور خدا ايستاده بودند؛ آنجا كه براى نزديك شدن به او، قربانى تقديم مىكنند:
«إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ»[٢]. ساختار فعل، مجهول است تا بفهماند كه پذيرش يا نپذيرفتن آن به نيرويى غيبى واگذاشته شده، پس كسى كه قربانىاش پذيرفته شده است، گناهى ندارد كه موجب كينه و دشمنى و در سرپروراندن قتلش شود؛ چراكه وى دخالتى در كار نداشته و نيرويى غيبى- كه برتر
[١] . بقره، ٣٨:« فرموديم:" جملگى از آن فرود آييد. اگر از جانب من به شما هدايتى رسد، آنان كه هدايتم را پيروى كنند، برايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد."»
[٢] . مائده، ٢٧:« هنگامى كه هريك از آن دو قربانىاى پيش داشتند، از يكى از آن دو پذيرفته شد و ازديگرى پذيرفته نشد.»