قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٢ - دگرانديشهاى نوپيدا
مىساخت. اگر رازى اين نكته را درمىيافت، خود و ديگران را در اين درنگهاى طولانى به زحمت نمىانداخت و مىگفت: قرآن بر اساس ذهنيتهاى مردم، با آنان سخن مىگويد. در اينجا نخست با خصم همراه شده و به اين عقيده تن داده است؛ نه از آن رو كه حق و درست است، سپس به تدريج و در فرصتهاى مناسب، آن را باطل ساخته است.
بنابراين قرآن مطابق با ذهنيتها و آداب و رسوم مردم، با آنها سخن مىگويد وبدين وسيله آنان را ره مىنمايد؛ درست همان روشى كه در امور تشريعى پى مىگيرد و با توجه به عادات و آداب مردم با آنان برخورد مىكند، سپس آيينهاى نادرست را تغيير مىدهد. نسخ در احكام و قوانين نيز از اينجا سرچشمه مىگيرد.
همچنين قرآن در داستانهايى كه براى آزمودن پيامبر صلى الله عليه و آله و شناخت درستى نبوت وى مطرح مىشد، طبق تاريخ اهل كتاب سخن مىگفت، نه بر اساس حقايق تاريخى، از اين رو نبايد به پيامبر صلى الله عليه و آله و قرآن اعتراض كرد كه چرا اين قصهها با تاريخ سازگار نيست و خطاهاى تاريخى دارد؟
البته اگر خواننده يقين پيدا كند كه قصههاى قرآن براى بيان تاريخ است، بايد تاريخى بودن آنها را بپذيرد و باور داشته باشد؛ مانند گزارش ولادت عيسى عليه السلام و داستان ابراهيم عليه السلام و اين كه نه يهودى بود و نه نصرانى، اما داستانهايى كه مقصود از آن، تنها پند و ارشاد است، ضرورتى ندارد كه همه محتواى آن تاريخى باشد؛ گاه دانستههاى تاريخىِ عرب يا يهود است كه اين دانستهها، هميشه مطابق با حق و واقع نيست.
بسنده كردن قرآن به آنچه متداول و مشهور در ميان مردم است، امرى است كه بلاغت عربى مىپذيرد و نويسندگان بزرگ نيز بدان پايبندند؛