قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٧ - نكته
تاريخى دانستن اين حوادث برهانند. آنچه آنان را به پيمودن اين راه ناهموار- كه همان تفسير قرآن برخلاف ظاهر تعبيرات آن است- واداشته، تنگنايى است كه با تن دادن به واقعيت داشتن اين قصهها، در پاسخ به شبههها و اشكالها، احساس مىكردند و پنداشتند كه قصههاى قرآن رنگ و لعاب تمثيل دارد.
نكته
نوانديشانى كه به سراغ اين تفكر رفتهاند، براى پاسدارى از كرامت قرآن، اين طرح را انديشيدهاند و معتقدند اين كتاب آسمانى جايگاهى والا دارد و فراتر از آن است كه مطابق با اميال و خواستههاى طمعورزان، فرود آيد يا با روشهاى عاميانه و منحط همگام شود.
بنابراين اگر قرآن به قصههاى عاميانه رايج، مثال مىزند، تنها براى نمونه و مثال است؛ گرچه عناصر داستانى آن براساس تخيّل و ترسيم پايهريزى شده باشد. اين كار، عيبى شمرده نمىشود. اشكال آنجاست كه قرآن به بهانه خوشايند بودن و پذيرش آن نزد عامه، تسليم پندارهايى شود كه روى حقايق را پوشانده كه قرآن كريم از چنين اتهامى مبرّاست.
برخى گمان بردهاند كه قرآن داستان اصحاب كهف را طبق نظر اهل كتاب آورده است تا نبوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله را اثبات كند؛ زيرا آراى يهود، مقياسى براى راستآزمايى پيامبر صلى الله عليه و آله بود. استاد خليل عبدالكريم اين پندار را نادرست دانسته، مىنويسد:
آيا لازمه اين قول- كه قرآن براى استدلال بر صدق نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله، چند و چون داستان اصحاب كهف را مطابق با دانستههاى اهل كتاب آورده است- حاكمبودن دانستهها و شناختهاى يهود اهل كتاب بر قرآن نيست؛ به عبارتى روشنتر، سر فرود آوردنِ قرآن در برابر معيارهاى