قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٨ - يأجوج و مأجوج
كشور روسيه ديدارى داشتم. ايشان در آنجا ابراز علاقهكرد تا شما را براى گفتوگويى، در منزلتان ملاقات كند. شبى را براى ديدار با وى تعيين كردم و وقتى حاضر شد، با زبان عربى فصيح با من سخن مىگفت. در آغاز گفت: تو را از نوشتههايت مىشناسم و در «المؤيّد» خواندهام كه معتقدى ما از «يأجوج و مأجوج» هستيم. من اين مقاله را به زبان خودمان ترجمه كردهام، اما آن را به اطلاع مشايخ بزرگ نرساندهام؛ زيرا آنان اين مسئله را كفر مىپندارند. آنان ريشه ما را فراموش كردهاند. ما همان مغول «يأجوج و مأجوج» هستيم و تاتارها گروهى از اين قبيله هستند. من و ديگر جوانان نوشته شما را فهميديم.[١]
جالب آنكه خود چنگيزخان تصريح مىكند كه قوم مغول و تاتار او همان قوم يأجوج و مأجوجى است كه قرآن از آن سخن مىگويد و درباره هجومش هشدار مىدهد.
در نامهاى كه چنگيزخان براى سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد، او را بر رفتار ظالمانه و نسنجيده نسبت به تاجران بىگناه مغول و كشتن آنان و تصاحب اموالشان نكوهش مىكند.[٢] چنگيزخان در نامهاش تهديد مىكند كه اگر پيش از آنكه كار از كار
[١] . تفسير طنطاوى، ج ٩، ص ٢٠٨ و ٢٠٩.
[٢] . ابن اثير مىنويسد:« چنگيزخان، معروف به تيموچين، با ترك سرزمين خود، رهسپار نواحى تركستانشد و گروهى از بازرگانان و تركان را- كه با خود نقرهها، پوستهاى سگ آبى و اشياى بسيارى داشتند- به ماوراء النهر( سمرقند و بخارا) فرستاد تا برايش لباس بخرند. آنان به شهر« اترار» در تركستان رفتند. اين شهر آخرين ولايت خوارزمشاه بود و وى در آنجا نايب الحكومهاى داشت. هنگامى كه اين طايفه تاتار بر او وارد شدند، پيكى به سوى خوارزمشاه فرستاد و او را از رسيدن آنان و اموالشان آگاه كرد. خوارزمشاه نيز پيغام فرستاد و دستور داد كه آنان را بكشند و اموالشان را گرفته، براى او بفرستند. حاكم آنجا نيز آنان را كشت و اموالشان را- كه بسيار بود- نزد خوارزمشاه فرستاد. خوارزمشاه نيز آن اموال را ميان تجّار سمرقند و بخارا توزيع كرد و پولش را از آنان گرفت.
خوارزمشاه زود، از اين كارش پشيمان شد و اين انديشه را در سر پروراند كه پيش از هجوم چنگيزخان با لشكريان بىشمارش- كه جاسوسها خبرش را داده بودند- به آنان حمله كند. او هنگامى كه با اميرانش در اين باره مشورت مىكرد، فرستادگان چنگيزخان وارد شدند و با تهديد، پيغام چنگيزخان را رساندند كه تو ياران و بازرگانان مرا مىكشى و اموالشان را تصاحب مىكنى؟ پس آماده جنگ باش كه من با سپاهيانى بى پايان، به سوى شما خواهم آمد.
خوارزمشاه به جاى دلجويى از چنگيزخان، دستور قتل پيك چنگيز و تراشيدن ريش همراهانش را صادر كرد و آنان را بازگرداند تا براى او خبر برند و به او بگويند كه خوارزمشاه مىگويد: من به سراغ تو خواهم آمد تا آنچه با يارانت انجام دادم، با تو نيز همان كنم؛ گرچه در انتهاى دنيا باشى ...» الكامل فى التاريخ، ج ١٢، ص ٣٦١- ٣٦٤.