قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦ - پيش گفتار
فهم آن را نمىداند، ولى وقتى آن را با مثالى همراه مىسازد- بهويژه در مقام موعظه و ارشاد كه از سرگذشت پيشينيان كمك مىگيرد- درمىيابد كه سخنش طبق خواستش، تأثيرگذار بوده است. دليل آن، همان سرشت انسان است كه از زيبايىها يا كمالاتى كه حس مىكند، الگو مىگيرد. اگر مطلبى بهتنهايى ياد شود، عقل آنرا درمىيابد، ولى نيروى وهم با آن مىستيزد و در برخورد نخست مىكوشد آن را نپذيرد، اما هنگامى كه با شاهدى گويا از احوال گذشتگان همراه باشد و اسباب به وجود آورنده و نتايج به دست آمده آن ياد شود، نفس بهتر آن را مىپذيرد، از اين رو در نفس، اثرگذارتر و پذيرفتنىتر خواهد بود؛ بنابراين ذكر داستانها و مثالهاى فراوان در قرآن ضرورى است؛ چرا كه قرآن نازل شده است تا همه چيز را روشن سازد و مايه هدايت و رحمت براى جهانيان باشد.[١]
امام فخر رازى در توضيح فايدههاى داستان پيامبران در قرآن مىنگارد:
خداوند سبحان چون خواست در استوار كردن دلايل انكارناپذير و حجتهاى قاطع و ردّ شبهات، كار را به نهايت برساند، آن را با يادكرد احوال امتهاى گذشته و موضعگيرى آنان در برابر پيامبران همراه ساخت؛ چرا كه اگر سخن در تقرير مطلبى طولانى شود، ملالآور خواهد بود، اما اگر چند شيوه بيان به كار گرفته شود، طراوت سخن افزون مىشود وشنونده به نشاط خواهد آمد.
از ديگر فايدههاى قصههاى قرآن آن است كه باعث دلدارى و آرامش خاطر پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان در رويارويى با آزار دشمنان مىگردد و با به يادآوردن پيامبران و انسانهاى شايسته پيشين، آنان را تسلّى و آرامش
[١] . غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ١، ص ٢٠٣.