قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٩ - اصحاب كهف
به صرّافان دادند و در برابر هر دينار، صد درهم گرفتند. به آنان گفته شد كه اين شهر در مسير طوفان شن قرار دارد كه گاه، شنهاى آن را كم و گاه، زياد مىكند و تنها مسافران سرگردان آن را مىيابند.[١]
در اين حكايت، ممكن است حقيقت با خيال در آميخته باشد و همان گونه كه جرجى زيدان احتمال داده است، شايد اين بردگان بقاياى شهر بطرا را ديده باشند و دينارهايى را يافته باشند كه يهود يا نبطىها آن را ضرب كرده باشند. در قرن نوزدهم، شمارى از خاورشناسان از اين شهر بازديد كردند و كتيبههاى نبطى آن را خواندند.[٢]
اصحاب كهف
مورخان و تفسيرنگاران درباره اصحاب كهف يا مردان خفته در غار، سخنان بسيار گفتهاند كه طبرى آنها را در تاريخ و تفسيرش آورده است. بيشتر نقلها از اين لحاظ يكسان است كه در شهر «ابسُس»[٣] گروهى از جوانان پرستش بتها را رها كردند و يكتاپرستى را برگزيدند، سپس از شهر گريخته، به غارى پناهنده شدند. همراه آنان سگى بود كه نتوانستند آن را از خود دور كنند. آنان در غار خوابيدند و حاكم بتپرست آن سرزمين- كه دقيانوس (يا داقيوس و داقينوس) نام داشت- به تعقيب آنان پرداخت تا دستگيرشان كند، اما كسى نتوانست وارد غار شود، از اين رو ورودى غار را مسدود كردند تا آنان از گرسنگى و تشنگى بميرند، سپس به تدريج، به فراموشى سپرده شدند.
روزى از روزها يكى از چوپانان افراد خود را فرستاد تا در غار را بگشايند و آن را
[١] . الخطط المقريزيّة، ج ١، ص ٣٧٦.
[٢] . العرب قبل الاسلام، ص ٨٥.
[٣] . اپسس يا به عربى، ابسس، شهرى رومى از سرحدهاى طرسوس است و ميان حلب و انتاكيه قراردارد.