قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٤ - دگرانديشهاى نوپيدا
است.
اين گونه حادثهها نمونههاى فراوانى در باورهاى بسيارى از ملتهاى قديم و اقوام نخستين كنونى دارد؛ مانند داستان طوفان و كشتى شگفتآورى كه نسل بشر را از انقراض رهاند. همچنين مانند حكايت عاد و پيامبرشان، هود و هلاكت قوم وى با بادى كه حامل عذابى دردناك بود. اين حكايت از قصههاى قديمى عاميانه[١] عربى است و امروزه نيز به فرستاده يا نمايندهاى كه شوم باشد، مَثَل به «وافد عاد» مىزنند.
قصه صالح و ثمود و ناقه حيرت آورى كه يك روز، او آب مىنوشيد و يك روز، ساكنان آبادى و نيز داستان سدوم (شهرهاى قوم لوط) كه با زمين لرزهاى ويران شد، از اين قسم است. اين زمين لرزه را به نفرينى نسبت مىدهند كه آنان را به سبب انحرافهاى جنسى و روگردانى از اصلاحخواهان، فرا گرفت. همچنين ماجراى اصحاب كهف كه بيش از سه قرن در غارى به خواب عميق فرو رفتند و رؤياهاى طلايى مىديدند؛ بى آنكه گرسنگى و تشنگى بر آنها چيره شود يا آنكه پيكرهاى آنان با گذشت ساليانى، دچار تغيير شود. هنگام بيدار شدن هم پنداشتند كه فقط چند ساعت خوابيدهاند.
همينگونه است داستان ذوالقرنين، مردى كه سرزمينهاى گوناگون را فتح و سران و پادشاهان را فرمانبردار خود كرد. در حركتش به سمت خاور، به مرزهاى بلاد يأجوج و مأجوج رسيد و در آنجا سد استوارى ميان خود و آنان ساخت. ازجمله مشاهدات وى در سفرهايش، ديدن غروب خورشيد در چشمهاى گلآلود بود.
[١] . به علم تودهشناسى يا آگاهى از داستانهاى عاميانه كه زبان به زبان مىگردد و از گذشته، نزد مردممعروف بوده است،« فولكلور» گفته مىشود.