قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٦ - دگرانديشهاى نوپيدا
ديگر قصههاى ياد شده داشتند.
يهود نيز به درستى قصه موسى و فرعون و اطرافيان او و جريان ملخ، كنه ريز، غوك و خون كه به صورت نشانههايى روشن بر فرعونيان فرود آمد و نيز حكايت موسى و شعيب، تبديل عصا به مار و اژدها، خروج بنى اسرائيل و شكافتن دريا و ديگر موارد ايمان داشتند و نيز پيش از آن، به داستان پسران آدم و طوفان و كشتى نوح عقيده داشتند؛ بنابراين شايسته بود كه اين داستانها را به قصههاى مردمى و قصههاى دينى توصيف مىكرد. اين مسئله از ارزش آنها نمىكاست و به نمونه بودن و حقيقت آن صدمهاى وارد نمىساخت.[١]
چكيده سخن آنكه اين مكتب فكرى- كه آن را «انديشه نوين اسلامى» ناميدهاند- در اين خلاصه مىشود كه قرآن قصههاى مردمى و نيز قصههاى دينى رايج را پلى براى رسيدن به اهداف خود در تبليغ رسالت الهى قرار داده است؛ بدون آنكه نسبت به راستى و درستى آنها اقرار يا اعتراض داشته باشد. اين همان شيوه فنّ خطابه است كه بر پايه استناد به امور مشهور پذيرفته شده مردم استوار است و براى هدايت و ارشاد مردم، از فرهنگ عاميانه مطلب و مثال مىآورد.
اين عمل، بيم و اميد دادنها را اثربخش مىكند و مجوّزى براى استناد به قضاياى پذيرفته شده مخاطبان و نسل حاضر مىشود.
بنابراين مسئوليت مطالب مورد استناد قرآن به دوش قرآن نيست، بلكه مطالب قرآن، تنها ابزارى براى رسيدن به اهداف قرآن است و هدف نيز وسيله را توجيه مىكند.
اين گروه با بهانه قرار دادن اين امور، خواستهاند خود را از پيامدهاى
[١] . الفن القصصى فى القرآن، با شرح و تعليق خليل عبدالكريم، ص ٤١٤- ٤١٦.