قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥ - دگرانديشهاى نوپيدا
با وجود همه اينها، خلف اللَّه گمان مىكرد كه اين دو حكايت از متن تاريخ است. همه اينها داستانهايى مردمى بود كه در ميان ساكنان جزيرة العرب و يهود، سينه به سينه نقل مىشد و در روزگار محمد صلى الله عليه و آله نيز معروف بود و همه، آن را بازگو مىكردند. چگونه خلف اللَّه اين دو داستان و ديگر حكايتهاى خوشايند و ناخوشايند را تاريخ مىشمارد؟
ناهنجارتر آنكه وى حكايت موسى و فرعون، خروج بنى اسرائيل از مصر و دچارشدن فرعونيان به ملخ، قورباغه، شپش و خون، تبديل عصا به مار و اژدها و مانند آن را تاريخ مىپندارد و حال آنكه در تدوين تاريخ مصر، ملتى حريصتر از مصريان نبود، اما در تاريخ مصر، اثرى از اين حوادث نيست. با وجود اين، نگارنده «الفن القصصي في القرآن» همه اينها را تاريخ مىشمارد.
شگفتآورتر آنكه وى گفتوگوى ميان مستضعفان و مستكبران يا ميان اغواشدگان و شيطان ونيز اين پرسش خداوند از عيسى عليه السلام كه آيا او از پيروانش خواسته است كه وى و مادرانش را بپرستند، همگى را صبغه تاريخى بخشيده است. همچنين وى آنچه را از زبان يهود نقل شده- كه آنان پيامبر خدا، مسيح عليه السلام را كشتند- به تاريخ ضميمه كرده است. برچه اساسى اين مطالب، تاريخى شمرده مىشود؟
آيا داستانهايى را كه نمونههايى از آن را آورديم، مىتوان تاريخ دانست؟ مؤلف به همان ميزان كه در تاريخى جلوه دادن اين قصهها ناكام مانده، توفيق يافته است كه بگويد: اين داستانها طبق اعتقاد مخاطبان قرآن- كه هم دوره محمد صلى الله عليه و آله بودند- حقيقت است.
بنابراين مردم جزيرة العرب در آن دوران باور كامل به درستى حوادث داستانهاى عاد و هود، ثمود و صالح، عذابهاى دردناك و نيز