قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٨ - سد بزرگ مأرب
عمّر ألفين ثمّ كان ذلك كلحظة عين ....[١]
ابن هشام اين سروده را از اعشى آورده است:
|
والصعب ذوالقرنين أصبح ثاوياً |
بالحنو في جدث أميم مقيم[٢] |
|
البته توضيح خواهيم داد كه بيتها و خطبه ياد شده در دورانهاى بعد [از جاهليت]، گفته شده است و رنگ و بوى آثار گذشته جاهلى را ندارد.
شگفتآورتر، حكايتى است كه مفجّع در اخبار پادشاهان يمن آورده است.
وى مىگويد: زمانى كه «ياسر يُنعم» (٢٥٠- ٢٧٥ م) آخرين پادشاه حمير از طبقه نخستين درگذشت، «شَمَر يَرْعَش» «٢٧٥- ٣٠٠ م) نخستين پادشاه از طبقه دوم، به جاى وى نشست. او سپاهى عظيم گرد آورد و با پانصد هزار مرد جنگى به راه افتاد تا به عراق رسيد. گشتاسب، كارگزار پادشاهان ايران در آن منطقه، فرمان بردارى خود را از وى اعلام كرد. او سپس رهسپار چين شد و هيچ چيز جلودار او نبود تا آنكه به ناحيه صغد رسيد. مردم آنجا در شهر سمرقند سنگر گرفتند. او بدون آن كه امانى دهد، از آنان خواست تسليم شوند و آنان را قتل عام سختى كرد و دستور داد شهر را ويران كنند. از آن زمان، شهر، شمركند نام گرفت و عربها به زبان خود، آن را سمرقند گفتند. سرانجام، او و سپاهيانش در راه چين جان باختند ...
سمرقند همچنان ويرانه بود تا آنكه تبّع اقرن (بنابر روايت حمزه اصفهانى، سومين پادشاه حمير پس از شمر يرعش) به حاكميت رسيد. وى سپاهى به قصد چين فراهم ساخت و وارد عراق شد. بهمن، پسر اسفنديار اطاعت خود را از وى
[١] . اى گروه اياد، كجاست ذوالقرنين، آن كه فرمانرواى شرق و غرب شد و جن و انس را تحت فرمان خود گرفت؟ به او دو هزار سال عمر داده شد، اما همانند پلك زدنى بيش نبود.
[٢] . صعب ذوالقرنين سرانجام در حنو، در خاك خفت.
مقصود از حنو، حنو قراقر، منطقهاى در عراق است كه ذوالقرنين در آنجا در گذشت( الروض الأنف، ج ٢، ص ٥٩).