قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٠ - نكته
هارون و پيامبران پس از آن دو، سراسر گيتى را پر كرده است، اما تاريخ از آنان يادى نكرده است. آيا با تمسّك به اين مسئله مىتوان آنان را مردانى افسانهاى پنداشت؟
نمونه ديگر، ذوالقرنين است. به تازگى پى بردهاند كه وى همان «كورش»، پادشاه بزرگ ايران است. نام او در كتابهاى عهد قديم آمده است. او همان كسى است كه بابل را در سال ٥٣٨ پيش از ميلاد فتح كرد و قوم يهود را از اسارت رهانيد و بخشى از آنان را در شهر «شوش»، به رهبرى «دانيال نبى» ساكن كرد. وى گروهى ديگر را نيز به رهبرى «عذرا»، به سرزمين فلسطين راهى كرد تا ساختمان معبد را برپا كنند و با زندهكردن آثار بنى اسرائيل، بيت المقدس را بازسازند. او هزينههاى آباد كردن اين شهرها را به عهده گرفت و كارهاى نيك ديگرى را به همراه گسترش عدالت در زمين، به انجام رساند. از جمله كارهاى نيك وى سدى بود كه براى حمايت از اقوام ضعيف در برابر يورشهاى قبايل درندهخو ساخت. اين وقايع تاريخى را گذشتگان مىشناختند و در عصر حاضر، برخى پژوهندگان به آن دست يافتهاند.[١]
همچنين كشفيات باستانشناسى، پيوسته ما را به اسرارى نهانى از قصههاى قرآن آگاه مىسازد كه در تاريخ به ثبت نرسيده است.
موارد شگفتانگيز در كلام اين نويسنده بىقيد و بند، خليل عبدالكريم، بسيار است كه به زودى درباره آن سخن خواهيم گفت. اكنون، پيش از هر چيز، بهتر است به نكات مهمى كه وى در بحثش بر آن تأكيد كرده است، نظرى بيفكنيم:
١. چگونه وى اين قصهها را برگرفته از فرهنگ مردم آن روزگار مىداند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و همعصران وى آن را مىشناختهاند و حال آنكه قرآن تأكيد دارد كه آن حضرت و قومش پيش از اين، از آنها آگاه نبودند و قرآن با اين اخبار غيبى، آنان را به
[١] . بنگريد به: قاموس كتاب مقدس، ترجمه و تأليف مسترهاكس، ص ٧٤٣؛ لغت نامه دهخدا، ص ١١٥٦٣؛ كورش كبير( ذوالقرنين).