قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٥٠ - كورش همان بنده نيك خدا
خير درباره همزمانى ذوالقرنين با ابراهيم عليه السلام مخالفت كنيم. همچنين ناچاريم همه اخبار ياد شده در كتابهاى تاريخ و تفسير درباره ملاقات آن دو در فلسطين يا حجاز را كنار نهيم؛ زيرا اين ديدار در حديث صحيح و مورد اطمينانى وارد نشده است و البته خدا خود آگاهتر است.[١]
كورش همان بنده نيك خدا
از ستايش قرآن درباره ذوالقرنين اين گونه برداشت مىشود كه وى فردى نيك، مؤمن و معتقد به خداوند بزرگ بوده و در كارهاى خويش، بينش و درايت داشته است. خداوند متعال به سيره زندگى سياسى و اجتماعى او توجه داشته و از آن راضى بوده است. [كورش نيز] با قدرت، حكمت و حسن تدبيرى كه به او ارزانى شده بود، در راه گسترش فرمان خدا در زمين مىكوشيده است.
قرآن بيان مىكند كه خداوند به او در زمين، اقتدار داد و وسيله هر كارى را براى او فراهم ساخت و وى را در چگونگى رفتار با مردمانِ گرفتار شده در چنگش، آزاد گذاشت. خود او نيز در انديشه و سخن، امكاناتش را خدادادى و از سر لطف او مىدانست.[٢]
پروردگار در زمين به او قدرت و جايگاه بخشيد و وى نيز آن را در راه آبادانى و گسترش امنيت در زمين به كار گرفت و بدين سبب، در سايه لطف الهى، بندهاى سپاسگزار شد.
آيا صفاتى اين چنين با سيره سياسى كورش در آن روزگار همساز است؟
هركس با دقت در زندگى كورش جستوجو كند، او را همان گونه مىيابد كه قرآن توصيف كرده است؛ انسانى مؤمن و معتقد به خداوند و بر اين باور كه هيچ
[١] . مع قصص السابقين فى القرآن، ج ٢، ص ٢٥٩.
[٢] . كهف، ٨٤، ٨٦، ٩٥ و ٩٨.