قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١ - ٢ حقيقت گويى
نسلهاى پس از آن است و حوادثى را بيان مىكند كه با واقعيتهاى معمول همه اعصار، همخوان است.
اهلبيت عليهم السلام نيز بر اين مسئله تأكيد داشتهاند و از آنان روايت شده است:
«همان گونه كه خورشيد و ماه هر روز طلوعى نو دارند، قرآن نيز همواره در صحنههاى زندگى حضور دارد و پرتو افكنى مىكند؛ براى هميشه زنده و پوياست و با از ميان رفتن كسانى كه در شأن آنان نازل شده است، از ميان نخواهد رفت.»[١]
مصداق اين سخن در داستانهاى قرآنى اين است كه گرچه اين داستانها مربوط به پيامبران و امتهاى گذشته است، در همه دورانها همانندهايى عينى و قابل انطباق دارد.
در آيهاى كه گذشت، شايد عبارت «لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[٢] ناظر به همين ويژگى فراگير در قصص قرآنى باشد.
٢. حقيقت گويى
دومين ويژگى قصههاى قرآن، حقيقتجويى و راستگويى در بازگو كردن سرگذشتهاى تاريخى پيامبران و ملتهاى آنان است. اين ويژگى منحصر به فرد، قرآن را از دو كتاب عهد قديم و عهد جديد متمايز مىكند؛ چرا كه در كتابهاى مقدس به جا مانده در يهود و مسيحيت، بر اثر از ميان رفتن يا دگرگونىهاى عمدى و غيرعمدى و اشتباههاى پديد آمده، حقايق، مبدّل شده و چهره تاريخ تغيير كرده است و در بازگويى سرگذشت پيامبران و دوران پيشين و نيز در شناخت سيره انبيا، دروغها وكژفهمىهاى فراوانى بهوجود آمده و با خرافات و افسانهها توأم گشته است.
[١] . تفسير عياشى، ج ١، ص ١٠ و ١١.
[٢] . يوسف، ١١١.