قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٠ - ٥ گزارشگرى و تصويرگرىهاى گوناگون از يك صحنه
إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[١]. در سوره طه نيز آمده است: «فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى. إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»[٢].
اين همانند ترسيمهاى گوناگونِ حادثه ترس موسى عليه السلام از تبديل عصا به مار است. يكبار، تنها گفتهشده: «خُذْها وَ لا تَخَفْ»[٣] و بار ديگر اين گونه آمده است:
«فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ»[٤]. همين گونه، در صحنههاى ديگر، تعبيرهاى گوناگونى براى يك صحنه به كار رفته است؛ مانند عذاب آسمانى كه گاه به «الرَّجْفَةُ»[٥]، گاه به «الصَّيْحَةُ»[٦] و گاه به «بِالطَّاغِيَةِ»[٧] تعبير شده است. همچنين مانند شكافته شدن سنگ و بيرون جستن آب در داستان موسى عليه السلام كه يك بار با «فَانْفَجَرَتْ»[٨] وبار ديگر با «فَانْبَجَسَتْ»[٩] بيان شده است.
اين گونه مسائل سبب شده است كه برخىها قصههاى قرآن را از قسم متشابه به شمار آورند، اما بىشك، اين اختلافها بازتاب تغيير در مقصود و جايگاه قصه
[١] . قصص، ٣٠:« پس چون به آن آتش رسيد، از جانب راست وادى، در آن جايگاه مبارك، از آن درختندا آمد كه اى موسى، منم، من، خداوندگار جهانيان.»
[٢] . طه، ١١ و ١٢:« پس چون بدان رسيد، ندا داده شد كه اى موسى، اين منم، پروردگار تو، پاى پوش خويش بيرون آور كه تو در وادى مقدس" طُوى" هستى.»
[٣] . طه، ٢١:« آن را بگير و مترس.»
[٤] . نمل، ١٠:« پس چون آن را همچون مارى ديد كه مىجنبد، پشت گردانيد و به عقب بازنگشت. اىموسى، مترس كه فرستادگان پيش من نمىترسند.»
[٥] . اعراف، ٧٨ و ٩١:« زمين لرزه».
[٦] . هود، ٦٧ و ٩٤:« بانگ».
[٧] . حاقه، ٥:« سركش».
[٨] . بقره، ٦٠.
[٩] . اعراف، ١٦٠.« انبجاس» جريان كم آب است و« انفجار» خروج فراوان آب مىباشد. در اين داستان، آب در آغاز، كم كم خارج مىشد، سپس گسترش پيدا كرده، بيشتر مىشد، از اين رو در سوره اعراف« انبجاس» و در سوره بقره« انفجار» بهكار رفته است( مجمع البيان، ج ٤، ص ٣٧٨).