قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٢ - ٥ گزارشگرى و تصويرگرىهاى گوناگون از يك صحنه
در سوره فصّلت آمده است: «وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ. فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ. وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[١].
تفاوت ميان آيات در دو سوره به سياق و بافت سخن بر مىگردد. در صحنه نخست، سخن از رستاخيز و برانگيختن مردگان است، از اين رو به مناسبت، زمين به «هامدة» (فسرده) توصيف شده است كه پس از بارش، به اهتزاز درآمده، حياتى دوباره مىيابد. «هُمُود» به معناى خاموش و فسرده بودن است؛ همانند خاموشى هنگام مرگ. در صحنه دوم، چون سخن درباره عبادت و تضرّع است، تعبير زمين خشك به «خاشعة» (فروتن و فرمانبردار) مناسبتر است. درباره زمينى كه خشك و بىباران باشد، گفته مىشود: «خشعت الأرض».
نمونههايى از اين قبيل در قرآن فراوان است.
[١] . فصلت، ٣٧- ٣٩:« و از نشانههاى او، شب و روز و خورشيد و ماه است؛ نه براى خورشيد سجده كنيد و نه براى ماه؛ آن خدايى را سجده كنيد كه آنها را آفريده است؛ اگر تنها او را مى پرستيد. اگر كبر ورزيدند، كسانى كه در پيشگاه پروردگار تو هستند، شبانه روز او را نيايش مىكنند و خسته نمىشوند. از نشانههاى او اين است كه تو زمين را فسرده مىبينى و چون باران بر آن فرو ريزيم، به جنبش درآيد و بردَمَد. آرى، همان كسى كه آن را زندگى بخشيد، قطعاً زنده كننده مردگان است. در حقيقت، او بر هر چيز تواناست.»