قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٩ - به سوى غروبگاه خورشيد
كورش پس از قدرى تأمل دريافت كه صلاح او در اين است كه با شتاب، به سارد بتازد؛ پيش از آنكه ليدىها فرصت بازسازى قواى خود را يابند، از اين رو بىدرنگ، نقشه خود را به كار بست و با چنان سرعتى پيشرفت كرد كه خود او نخستين كسى بود كه ورودش را به پادشاه ليديا خبر داد. در نخستين حمله، سپاه ليدى در هم شكسته شد و كرزوس با سرداران و سپاهيانش به اسارت درآمدند. اين حادثه در سال ٥٤٦ پيش از ميلاد رخ داد.[١] اينجاست كه اين آيه كريمه مىگويد:
«قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ...»[٢].
دكتر خضر مىنويسد:
رسم جهان آن روز بر اين بود كه سرداران فاتح، كشورهاى فتح شده را ويران سازند، اما كورش با كرزوس به نيكى رفتار كرد؛ همان گونه كه قرآن حكايت مىكند. به طور كلى اخلاق كريمانه او در برخورد با سرداران مغلوب، اين گونه بود و با آنان خوشرفتارى مىكرد؛ همانند رفتارى كه با پادشاه ماد، ارمنستان و ديگران داشت.[٣]
هرودوت مىنويسد:
كورش، نخست دوست داشت استوارى و ايمان سردار اسير را بيازمايد، پس دستور داد آتشى برافروزند تا او را در آن افكنند، اما به سبب لطف و مهربانىاى كه نسبت به او پيدا كرد، نظرش برگشت و او را تكريم و احترام كرد و وى را مشاور خود برگزيد و در امور مهم با او مشورت مىكرد.[٤]
[١] . تاريخ ايران، ص ٦٤ و ٦٥.
[٢] . كهف، ٧٦:« فرموديم:" اى ذوالقرنين، اختيار با توست؛ يا عذاب مىكنى يا در ميانشان روش نيكويى را پيش مىگيرى ....»
[٣] . مفاهيم جغرافيّة فى القصص القرآنى، ص ٢٤١.
[٤] . تاريخ هرودوت، ترجمه وحيد مازندرانى، ص ٥٣- ٥٥.