قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٤ - ذوالقرنين
همچنين خطاب خداوند به نافرمانان بنى اسرائيل، در آيه «فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ»[١]، خطابى تكوينى است، نه تكليفى. همينگونه است فرمان به آسمانها و زمين: «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي ...»[٢]، «فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ»[٣].
پس بُعدى ندارد كه خداوند براى تعبير از الهامى كه به يكى از بندگان شايستهاش كرده است، بفرمايد: «قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً. قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً. وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً»[٤].
اين الهام زمانى بود كه كورش در فتوحات خود، به سمت مغرب به راه افتاد تا سرزمين ليديا[٥] را تسخير كند. در نهايت، كورش فرمانرواى آن سرزمين، «كرزوس» را اسير كرد. او پيش از اين براى درهم شكستن امپراطورى ايران دسيسه كرده و دولتهاى ديگر را به قيام فراخوانده بود، اما ناكام ماند و كشورش به آسانى، به چنگ پادشاه فارس افتاد. به اين سبب كورش مىخواست او را بسوزاند، اما سرانجام گذشت كرد و او را بخشيد؛ همانند شيوه وى در برخورد با ديگر اميرانى كه در حق او ستم روا داشته بودند.
بنابراين آيات قرآن درباره ذوالقرنين با نوشتههاى تاريخى درباره كورش تطبيق مىكند. قدرت وى پس از اتحاد فارس و ماد و استيلا بر اكباتان (همدان امروزى)
[١] . بقره، ٦٥:« پس ايشان را گفتيم:" بوزينگانى باشيد طرد شده."»
[٢] . هود، ٤٤:« و گفته شد:" اى زمين، آب خود را فرو بر و اى آسمان، از باران خوددارى كن."»
[٣] . فصلت، ١١:« پس به آسمان و به زمين فرمود:" خواه يا ناخواه، بياييد." آن دو گفتند:" فرمانپذير آمديم."»
[٤] . كهف، ٨٦- ٨٨.
[٥] . ليديا كشورى قديمى در غرب آسياى صغير و كنار درياى اژه بوده و پايتخت آن، شهر« سارد»، در آنروزگار، با شكوه و با عظمت بوده است.