قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٩٣ - ذوالقرنين
الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»[١].
اين همان الهام پليد شيطانى است، اما نمونه الهام نيك رحمانى، وحى به مادر موسى است: «وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ ...»[٢]؛ يعنى به او الهام كرديم كه كودك خود را شير ده. وحى به معناى الهام، در قرآن فراوان است.
همچنين هنگامى كه واژه «قلنا» در قرآن كريم براى گفتوگو با انسانها يا حيوانات و جمادات به كار مىرود، به معناى الهام است، نه رو در رو سخن گفتن. در داستان گاو بنى اسرائيل آمده است: «فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[٣]. خطاب به بنى اسرائيل شفاهى نبوده است و دليلى نيز وجود ندارد كه با واسطه پيامبر بوده باشد و به احتمال قوى همانند وحىاى است كه به مادر موسى شده است.
همچنين درباره بنى اسرائيل، پس از نابودى فرعون، آمده است: «وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ ...»[٤]؛ يعنى اين مسئله به طور طبيعى و با توجه به موقعيت، به درونشان القا شد.
خطابِ «قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ»[٥] به آتش نيز وحىاى تكوينى است كه اراده خداوند متعال را نشان مىدهد. نظير آن، وحى به زنبور عسل، مورچه و ساير حيوانات است تا مسير تعيين شده زندگيشان را رام و آرام بپيمايند.
[١] . انعام، ١١٢:« و بدين گونه براى هر پيامبر، دشمنى از شيطانهاى انس و جن برگماشتيم. آنها براى فريب، به يكديگر سخنان آراسته القا مىكنند.»
[٢] . قصص، ٧.
[٣] . بقره، ٧٣:« پس فرموديم:" پارهاى از آن[ گاو سربريده] را به آن[ مقتول] بزنيد[ تا زنده شود]." اين گونهخدا مردگان را زنده مىكند و آيات خود را به شما مىنماياند؛ باشد كه بينديشيد.»
[٤] . اسراء، ١٠٤:« و پس از او، به فرزندان اسرائيل گفتيم:" در اين سرزمين ساكن شويد."»
[٥] . انبياء، ٦٩:« گفتيم:" اى آتش، براى ابراهيم، سرد و بىآسيب باش."»