قصه در قرآن - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧ - پيش گفتار
خاطر مىبخشد.
همچنين اين داستانها دشمنان نادان را آگاه مىسازد تا به احوال پيشينيانشان بنگرند و درس گيرند كه چگونه نافرجام و زيانكار ماندند و بدانند كه خداوند به يارى دوستانش بر مىخيزد و تنها، سپاه او پيروزمند است.
سخن آخر اينكه اين داستانها معجزهاى قرآنى است؛ زيرا پيامبرى كه نمىخواند و نمىنوشت، سرگذشت گذشتگان را خالص و پيراسته از هر گونه دگرگونى و عيب، باز مىگفت.[١]
بنابراين معلمان و مربيان بايد بكوشند از داستانهاى واقعى و شواهد حقيقى بهره برند و هرگز سراغ تخيّل و قصهپردازى نروند؛ زيرا وهم و خيال نمىتوانند شاهدى براى يك مفهوم حقيقى باشند.
در جاى خود نيز خواهيم گفت كه گزارههاى قرآن، هرگز داستانسرايى محض نيست و در بيان داستان گذشتگان و آوردن شواهد تاريخى، از نيروى وهم و تخيّل بهره گرفته نشده است و هر چه در قرآن آمده، عين حقيقت و طبق واقعيت است؛ زيرا داستانهاى تخيّلى نمىتواند شاهدى آموزنده باشد.
شيوه داستانسرايى در قرآن
اسلوب قصه در قرآن با شيوه متداول در ميراث فرهنگى و ادبى، متفاوت است؛ زيرا قرآن در نقل ماجراها و حوادث به صورت گزينشى عمل مىكند و تنها بخشهاى گزينش شده را آن هم به صورت خلاصه و پيراسته از جزئيات كم اهميت بازگو مىكند. گاه در چينش اين بخشها، پيوستگى داستان لحاظ نمىشود و بر
[١] . التفسير الكبير، ج ٦، ص ٢٨٢، ذيل آيه ٧١ سوره يونس درباره قصه نوح.